دوستی نویسنده و عزیز، آقای آرمان آرین، که مجموعه داستان دوجلدی پارسیان و من – نشر موج – را در کارنامه دارد، متنی بر کتاب هول نوشته که این جا میگذارمش. فارغ از کتاب، خواندن این گونه نقدها برایم بسیار لذتبخش است: نقدهایی که در کنشی توامان، هم فاعلانه روبروی متن اصلی میایستند و خود به متنی ادبی تبدیل میشوند، و هم با همدلی در فضای کتاب اصلی حرکت میکنند و خود را با آن همآوا میسازند. تا برای شما چه باشد …
سنگینی تحملپذیر هستی
چیزی، گویی بود و هست؛ در نگاهی تلخ و صادق به گذشته؛ یاگذری داغ و سرد به پیش رو. غلیانی پراکنده و منسجم که آشکارا اندیشه و توجه و احساس ِ بسیار بر آن گذشته. انعطافی در گردآوردن تصویر و کلام – هر یک با تشخص خویش – زیر سایهبانی از متون کهن و مقدس.
کتاب هول در کار ِ ترس و وهمی که مو بر تن آدمی سیخ کند، نیست: به سوی ژرفایی هولناکتر از دسترس همگان خیز بر میدارد. شبیه حس ثانیهیی پس از غرق شدن … هولی که شاید در یکایک گدازههای سر هر سیگار یا تعفن هر جنازه و ملافهی خاکسترشده بر تختی تارعنکبوت بسته نهفته باشد. هیجان ترسآلود یک لحظه مقصودش نیست، و باقی لحظههای جز همان یک لحظه را هم مد نظر دارد. تلاشی است در نگاهی به همه سو. «همان هراسی که همیشه در پی آشناییها میآید» … هراسهایی گاه بسیار زنانه، از آن گونهیی که کم در ذهن مذکران میرویند، و ریشه در تن و روان زنانگی دارند.
ریشههایی دوان تا اعماق تاریخ آدمیان، و پیوسته حاضر.
فضاهای هر ده داستان اغلب تیره اند، نگاهها اغلب مادی، جنسیتها بسیار موثر، و ابهامها فراوان. ولی پیداست که تمامی اینها در ذهنی واحد تمرکز و پالایش یافته اند. گویی نویسنده خود سالها و ثانیهها با آن آدمها سیگار کشیده و قهوه نوشیده. بارها به آنها دل باخته، و رویاوار در مکانهاشان به سر برده.
این نکته گویاست که نه تخیل ِ تنها، که بارقههایی از وقایع زندگی نویسنده نیز، در لفافهیی مبهم، سایهوار و گنگ درهم پیچیده اند: آدمیانی رها و تنها. گسسته از مرگ و همواره پیوسته. زشتیهای خشن. زیباییهایی بر تختهای خالی و اجبارهای مرطوب. سیالیتی بیآرام و پرآشوب. کردههایی ناکرده مانده … و گفتههایی ناگفته عیان شده … بخار و مه گیجی. گیجی واحد ِ پراکندهیی که از میان هزارهها دهان باز کرده.
گویی امروز، زمان بازخوانی خوانشهاست. بازخوانی پرابهت و ناممکنی که فقط از مکتوبات و کلمات بهرهمند نمیشوند. این بازخوانی حتا به «خزش پنهانی جانوری روی خاک که کلمهیی نقش میکند» و یا به «بوته خاری که در نسیم تکان میخورد و واژهیی نو میسازد» نیز میپردازد. به حرکاتی آنچنان پیچیده و هدفمند که شاید از زاویهیی دیگر«اباطیل» پنداشته شوند، و شاید تلاشی پیچیده و دردناک برای درک جهان.
کتاب هول در بسیاری از بخشهای و کلمات خود به احساسی مقدس از شهود در ماجرای جهان نزدیک میشود. مکاشفهیی که گاه با غبار و دود طبیعت و شهر و آدمی مخدوش میشود.
اما راه هنوز برجاست … و کشف، « این را آخر از همه خواهیم فهمید»، و شاید هرگز.



