شش صحنه از یک نمایشگاه

دیده­ها و شنیده­های شخص بنده و دوستان حاکی از آن است که:

1- رکورد بیش­ترین میزان فروش نمایشگاه کتاب، تا امروز، متعلق به بستنی مگنوم است. این رکورد پارسال در اختیار سیب­زمینی سرخ کرده بود.

2- کتاب خیانت در زندگی زناشویی، که در غرفه­ی ... عرضه شده، به شدت مورد استقبال خریداران واقع شده است. اولش خیال می­کردم رویکرد این کتاب به مساله­ی خیانت، چیزی است در مایه­ی «خودآموز گام به گام ...» یا «هفت عادت مردمان ...» یا «راز موفقیت در ...»، اما وقتی فروشنده داشت برای مشتاقان توضیح می­داد من هم گوش­هایم را تیز کردم:

فروشنده: جلد اول این کتاب، کتاب «دلزدگی در ازدواج» است که آن را هم داریم. یعنی اگر کسی به مرحله­ی دلزدگی برسد و علاجش نکند، به مرحله­ی خیانت کشیده می­شود که همین جلد دوم است. اگر حس می­کنید مشکل مرحله اول را دارید، با آن کتاب سریعا علاجش کنید اگر هم کار از کار گذشته، دومی را بخرید که حداقل کم و کیف قضیه دستتان بیاید.

لازم به ذکر است کتاب «رسوایی­های اخلاقی سیاستمداران تاریخ» نیز در همین غرفه توزیع می­شود.

3- آقایی جوان (جلو غرفه­ی نشر دیگر): به به، کتاب خاطرات کاوه گلستان را شما چاپ کردین، چه عالی، آقا ما خیلی تعریف این کتاب را شنیدیم، حالا خود آقای گلستان هم می­آیند غرفه­ی شما میز گردی، صحبتی ، چیزی داشته باشند و ما ببینیمشان؟؟
پیرو این سوال، قرار بر این شد که در نشر دیگر یک میزگرد برگزار شود، البته از آن نوع میزهای گردی که باید پشتشان نشست و دست­های هم را گرفت و روح احضار کرد.

4- خانمی (خطاب به دوستش): خیلی بد شد این دستفروش­های جلو در شمالی رو جمع کردند. من هر سال فقط به عشق خرید از اینا میومدم نمایشگاه کتاب.

5- من (در بانک خرید ریالی کتاب­های خارجی): لطفا این شماره رو هم وارد کنید: xxxxxx
مسوول: این کتاب موجوده ولی نمی­تونیم بفروشیمش. غیر مجازه!
من: اما خودم ديدم که نمونه­اش رو تو غرفه­ی ... گذاشتند؟
مسوول: خب دیدنش عیبی نداره، ولی نمی­تونید بخریدش!

6 – با همه­ی این حرف­ها و خیلی حرف­های دیگر، غنیمت است این ده روز.

Monday 09 May 2005