دیدهها و شنیدههای شخص بنده و دوستان حاکی از آن است که:
1- رکورد بیشترین میزان فروش نمایشگاه کتاب، تا امروز، متعلق به بستنی مگنوم است. این رکورد پارسال در اختیار سیبزمینی سرخ کرده بود.
2- کتاب خیانت در زندگی زناشویی، که در غرفهی ... عرضه شده، به شدت مورد استقبال خریداران واقع شده است. اولش خیال میکردم رویکرد این کتاب به مسالهی خیانت، چیزی است در مایهی «خودآموز گام به گام ...» یا «هفت عادت مردمان ...» یا «راز موفقیت در ...»، اما وقتی فروشنده داشت برای مشتاقان توضیح میداد من هم گوشهایم را تیز کردم:
فروشنده: جلد اول این کتاب، کتاب «دلزدگی در ازدواج» است که آن را هم داریم. یعنی اگر کسی به مرحلهی دلزدگی برسد و علاجش نکند، به مرحلهی خیانت کشیده میشود که همین جلد دوم است. اگر حس میکنید مشکل مرحله اول را دارید، با آن کتاب سریعا علاجش کنید اگر هم کار از کار گذشته، دومی را بخرید که حداقل کم و کیف قضیه دستتان بیاید.
لازم به ذکر است کتاب «رسواییهای اخلاقی سیاستمداران تاریخ» نیز در همین غرفه توزیع میشود.
3- آقایی جوان (جلو غرفهی نشر دیگر): به به، کتاب خاطرات کاوه گلستان را شما چاپ کردین، چه عالی، آقا ما خیلی تعریف این کتاب را شنیدیم، حالا خود آقای گلستان هم میآیند غرفهی شما میز گردی، صحبتی ، چیزی داشته باشند و ما ببینیمشان؟؟
پیرو این سوال، قرار بر این شد که در نشر دیگر یک میزگرد برگزار شود، البته از آن نوع میزهای گردی که باید پشتشان نشست و دستهای هم را گرفت و روح احضار کرد.
4- خانمی (خطاب به دوستش): خیلی بد شد این دستفروشهای جلو در شمالی رو جمع کردند. من هر سال فقط به عشق خرید از اینا میومدم نمایشگاه کتاب.
5- من (در بانک خرید ریالی کتابهای خارجی): لطفا این شماره رو هم وارد کنید: xxxxxx
مسوول: این کتاب موجوده ولی نمیتونیم بفروشیمش. غیر مجازه!
من: اما خودم ديدم که نمونهاش رو تو غرفهی ... گذاشتند؟
مسوول: خب دیدنش عیبی نداره، ولی نمیتونید بخریدش!
6 – با همهی این حرفها و خیلی حرفهای دیگر، غنیمت است این ده روز.



