مصاحبهی بهار محمدی عزیز (اگنس) با من در مورد کتاب هول امروز ۳۰خرداد در روزنامهی اعتماد (اين جا) چاپ شده است، تیتر مطلب، حاصل پرسش های دقيق او، این است: تاثیر بورخس از ذهنم پاکنشدنی است. امیرپویان شیوای گرامی (راز) نیز در همان صفحه یادداشتی فلسفی و جذاب در مورد هستیشناسی داستان اباطیل این کتاب آورده است.
شاید بگوییم در این روزهای طوفانی جامعه چه حالی میماند برای ادبیات و نقد؟ اما کار ما همین است. اگر حدیثی داریم در همین کلمات داستانی میآوریم. کلمهی من انعکاس منی است که خود انعکاس هزل و اضطراب همین جامعه هستم. حرفهایم در این مصاحبه، در کنار دو یادداشت آخر وبلاگم، بیش از هر زمان نشاندهندهی جهانبینی من، امید، و ناامیدیم هستند. بهار میپرسد چرا این همه تلخی؟ چرا این همه خیانت پنهان؟ و چرا طنز؟ امروز بیش از هر زمان نام کتاب برای خودم معنا یافته.
به لحاظ اجتماعی حرفم را زده ام، دوستان باز هم به جای نقد و قبول نکردههاشان دنبال تحریمکنندهیی، بازندهیی، مجرمی، چیزی میگردند تا گناه – کدام گناه – را بر گردن او بگذارند و بار را از دل و ذهن خود بردارند. تا کی حرف برنده و بازنده میزنیم؟ نتیجهی بازی «یا با مایی یا بر مایی» چه خواهد بود؟
در داستان کتیبه گفته ام: «ما همه در این هول عظیم غوطهوریم.» فعلا حرف تازهیی ندارم.
پینوشت دو روز بعد: در روزنامهی شرق امروز – چهارشنبه 1 تیر- هم نقد خواندنی و موشکافانهیی بر کتاب هول چاپ شده با نام فرشتههای فناکننده (اين جا). یکی از نکات بسیار جالبی که آقای نصراله مهدوی، نویسندهی محترم، به آن اشاره کرده اند، قدرت تخریب و ویرانگری زنهای این داستانهاست: میسوزانند، آتش میزنند، دستور قتل میدهند و ... شاید این روحیهی عصیان خود من باشد که اگر در داستانها فوران نمیکرد، کارم را در زندگی به همین جاها میرساند و به جرم قتل روانهی زندان میشدم!! بهتر است داستانسرایی کرد تا این که به زندان رفت.



