بونوئلي ها منتشر شد

B.jpg
"

كسي جز تو نخواهد فهميد كه در زماني كه اين جا هستيم، هيچ چيز پيرتر نمي شود، و تمام هستي ناپديد مي شود. مي خواهم با تو ز زندگي ام حرف بزنم، تمام داستان زندگي من را مي توان به دو دوره تقسيم كرد: پيش از اختراع ساعت، و پس از آن، تا به حال. نيم نخست زندگي من در رقصي شامانه با برادرم مكان، ودر جهاني كه بر آن حكومت مي كرديم مي گذشت. (از متن كتاب)"

اگر بشود تمام زندگي يك آدم را تنها با يك صفت تعريف كرد، لوئيس بونوئل يك سينماگر است، تمام عيار، مولف، صاحب سبك.. اما زندكي تنها يك صفت ندارد. بونوئل در دهه بيست عمرش بيشتر آدم واژه ها بود تا تصاوير، به گواهي همين كتاب حاضر.
در سال هاي قبل چند ين فيلمنامه و يك كتاب خاطرات از بونوئل به فارسي برگردانده و چاپ شده اند اما اين نخستين بار است كه اشعار و داستان هاي او به فارسي ترجمه مي شوند.

پ.ن: بخش دوم ماجراي "تفاوت سرنوشت ساز ..."را بي خيال نشده ام، اين فقط اعلام خبر كتاب تازه ام بود. بونوئلي ها از ديشب در نشر چشمه توزيع مي شود، ديگر اين كه: مجوز چاپ اين كتاب تنها براي يك نوبت صادر شده است. خلاصه از ما گفتن!

Monday 18 December 2006
شاه رخ:

ذوق کردم ازین خبر چون هر وقت ترجمه هاتون رو خوندم کلی حال کردم ( تاکید می کنم ترجمه هاتون ، منظورم دقیقن اینه که از کتاب هول خوشم نیومد یکی نیست به من بگه این جا جای این حرفاس ؟ ) بهتون تبریک می گم به خاطر بونوئلی ها ( اگر چه من وندرسی ام بیشتر تا بونوئلی ! )

ماکان:

تبریک!

سورئالیست:

ازاون‌جا که نامحرم این‌جا رو می‌خونه من ترجیحا به گذاشتن همین کامنت بسنده می‌کنم...حرف‌هامون همونا که بود..
لینک دادم به این پست :)

حسین شکر بیگی:

سلام! با توجه به اینکه من ترجمه های دیگرتونو هم خوندم حتما این ترجمه رو خواهم خوند ! بارتلمی هنوز زیر زبانمه! کتابو هم فرستادم امیدوارم گرفته باشینش! شاد باشی

مردی به اسم پسر:

با دستان آلوده به خون بی گناه به خونی که من ریختم آن را بی فکر بی هدف مستانه پست و همراه با غرق بودن در هوس که در آن لحظه جایگاهم را از دست داده بودم و بی امید خون به زمین می ریخت خونی که از پس خنجر من می چکید که به قلب خود فرو کرده بودم و از تیغی که دوست کرده بودم با شاهرگم شریان شریان می چکید وآن دوستی گرم شد به سردی دوستی به نام دشمن خونی من که کس نبود جز خودم{نه تو ای تیغ برنده و همچنین نه تو ای خنجر تیز خسته که با خون من سیراب می کنی و میشویی تن نیز و براق خودت را ای دوست

با چشمانی آلوده به نگاه هوسبازانه زمان.به چشمانی که شرم نکرد بر حرام خاموش کند این چراغ و چه پاک در لحظه گناه به من مینگریستیو هر چه من گناه میکردم تو شرمسارتر از پیش میشدیو به حرمت بنده ات بودنم نگرفتی از من هر چه هستیست با من که یاد می آورم شعری که گفت پاکزاده شهر شعر من که گنه بنده کردستو او شرمسار

با قلبی سرشار ازگناه اما بی تظاهر بازدر کمین ماندن برای به چنگ کشیدن گناهی از نو و شاید به انتظار نشتن برای سیل در گناه بزرگتر از پیش به خاطر هوسی ذود گذر وآهی لبریز از گناه و عرقی که شرم می کند از آن روز که بداند روزی در جایگاه پیشانی من به زمین ریخته باشد

با دلی پر زتاریکی با .. از شهری می آیم بسیار دور شهری که نه کوهی دارد نه جنگلی نه دشتی بع یاد دشت بزرگ که بر یاد آن روز که بر فامیلیم جای نهادند آن دل همچو دشتم را

با پاهی که به حرامگاه تو جاری شد

با لبانی که سخنانی بی حرمت تکرار کرد

با عقلی کشیده شده به پست ترین پستمادی

با گوشی که ذکر های زیاد جز نام تو شنید

با زبانی که چرخید دردهان و باد را از حنجره به بیرون هدایت کرد و گرفت قوت از روح تا بگوید جز تو

و به آن قلبی که تپید برای به غیر از تو

و به آن راهی که دور بود از صراطی که گفتی مستقیم نامش است قسمت میدهم که به یاد بیاور

به یاد بیاور اولین اشکم که شاید جاهلانه به پای فرزانه ات اربابم حسین ریخت

و به یاد بیاور به اولین رکوهم که دیر شد وقتش و ندانستم کی گذاشتمو کی برداشتم

امید فرقانی:

سلام و تبریک!!! این خبر من رو از لاک خودم آورد بیرون.
شاید با خوندن این کتاب بتونم یه بونوئلی بنویسم.
با دیدن فیلمهاش که نتونستم!

هادي صادقي:

سلام
خبر خوشحال كننده اي بود
به شخصه بسيار مشتاق خواندم كتاب هستم
و بسيار سپاسگذارم.

امیر همائی:

خیلی خوشحال شدم از خواندن این خبر. فیلمهایی که از بونوئل دیده ام را بیش از هر فیلم دیگری دوست دارم به ویژه جواهر نابش جذابیت پنهان بورژوازی را. حال ترجمه شما باعث می شه با جنبه دیگری از فیلمساز محبوبم آشنا بشوم.
بونوئل جدا از آثارش نیز شخصیت بسیار جذابی بوده و همین ویژگیها است که سینمایش را یگانه می کند. تمام عمرش را صرف طعنه زدن به فرهنگ بورژوازی می کند اما وقتی ژان کلود کریه (همکار فیلمنامه نویس بونوئل در ده دوازده سال پایانی کارش) دنبال واژه ای برای توصیف بونوئل می گردد تنها بورژوا را مناسب می یابد.