دود مقدس از ققنوس بلند شد!
مجموعه داستان جديدم، دود مقدس، از هفته پيش پخش شده است: نشر ققنوس- 80 صفحه- با تيراژ1100 نسخه، و بهاي 1000 تومان. شبيه اسم مجموعه قبلي ام (كتاب هول)، دود مقدس اسم هيچ كدام از تك داستان ها نيست بل كه نامي است كه به كليت كار داده ام. كتاب شامل هفت داستان كوتاه است، اولش نه تا بود ولي مميزي ارشاد دوتايشان را زائد تشخيص داد و از كتاب كنار گذاشت. يكي از آن حذفي ها را همين جا مي آورم.

سر پيچ بعدي ...
مرد می پرسد «می خواهی بروم شهر روزنامه بخرم؟ ... می آیی برویم شهر روزنامه بخریم؟»
زن سرش را بلند می کند. اسب هم سرش را بلند می کند. قهوه یی اش توی چمن سبز می لرزد. پایین می اندازد. نشخوار می کند. می گوید «نه، تو برو.»
نم هاه ِ زن روی شیشه سرد، تا کشیدن یک قلب تیرخورده کج عمر می کند. زن چشمش را تنگ می کند تا لکه قهوه ی را توی قاب نگه دارد. مرد سکندری می خورد، ناسزایی بیرون می آید: «لعنتی همش لوله می شه.»
زن توی کتاب فنگ شویی خوانده که انداختن قالیچه سبز در آشپزخانه هایی که اجاق و یخچال شان روبروی هم قرار دارد، ضروری است. رنگ سبز ناسازگاری طبایع متضاد را خنثا می کند و به خانه آرامش می دهد. اما این جا، حصیری های سبز همیشه لوله می شوند.
مرد در یخچال را باز می کند. زن شیر آب را می بندد. روی قفسه های مشبک یخچال نم آب نشسته، یخچال عرق کرده. زن دست خیسش را دور گردنش می کشد. صدای قورت قورت آب پرتقال خوردن مرد همیشه بلندتر از قورت قورت آب انار خوردنش است. دستش را خشک می کند. می گوید:
«نه، تنها برو.»
ادامه متن
سالاد اسفند شب عيد
ظاهرا اين هم دارد يك سنت نوروزي مي شود كه شب سال تحويل دست به دعا شويم براي آزادي اهالي دربند، امسال هم دو عضو دربند جنبش زنان. بحث در مورد وجود يا عدم وجود، تعاريف، ويژگي ها، و انشعابات اين جنبش نياز به بستر و مجال ديگر و جدي تري دارد، و بيش از همه نياز به حسن نيت و نقدپذيري. به رغم دوستي شخصي با بعضي از فعالان، و احترام به برخي فعاليت هاي اين جنبش، فكر نمي كنم نقد من بر بخشي از راهكارها و عملكردهاي گروه هاي منسوب به اين جنبش هم چيز تازه يا مخفيانه اي باشد. اما اين تفاوت هاي ديدگاهي دليل نمي شود كه امثال من در وضعيت فعلي نسبت به شرائط پيش آمده براي ايشان بي تفاوت باشيم. نفس نگراني و نقد همه ما نسبت به وضعيت زنان مشترك است. بحث بر سر اولويت هاي زنان، يا تفاوت هاي استراتژيكي مجالي ديگر و فضايي آرام تر را مي طلبد. به نظرم حالا بايد روي وضعيت پيش آمده متمركز بود. ظاهرا امضاهايي براي بيانيه آزاديشان جمع شده اما نمي دانم چه كار ديگري مي شود برايشان كرد.
گفتم زن و امضا و بيانيه، ياد فيلم جنجالي 300 افتادم، و ياد خانم تهميه ميلاني كه ظاهرا به عنوان يكي از نمادهاي موفق فمينيسم در كهن بوم و بر ما شناخته مي شود: چند سال پيش بر سر ماجراي يكي از فيلم هاشان چند روز بازداشتي هم داشته اند، وجهه – خوب يا بد- اپوزيسيوني هم داشته اند، ويژه نامه روزنامه اي هم داشته اند، فيلم پرفروش و مهناز افشار و محمدرضا گلزار هم داشته اند. به نقل از خبرگذاري ميراث فرهنگي – كه متاسفانه لينك خبر را گم كرده ام ( البته يكي از خوانندگان گرامي هم در كامنت هاي همين پست لينكي مربوط به كذب اين خبر را آورده اند)– ايشان در جريان ساخت كليپ تازه اش تخريبي جدي به بخش هايي از تخت جمشيد وارد كرده است. مدتي پيش هم ايسنا خبر داد (اين جا) كه يك گروه فيلمسازي ديگر متعلق به آقاي حسن فتحي قسمتي از كاخ همين بنده خدا خشايارشايي كه چهره شيطانيش در فيلم 300 قلب ميهن پرست ميليون ها ايراني را به درد آورده، تخريب كرده اند؛ بعدش هم مسئولان امر... خب، ناراحت شده بودند ديگر، و اعتراض كرده بودند، و به گروه فيلمسازي گفته بودند چه بچه هاي بدي هستيد و آن ها هم لابد شرمنده شده بودند! گاهي ميان همين آدم هاي عادي اطرافمان هم كساني را ديده ام با اين دغدغه كه به قصد يافتن و فروش سكه و گلدان يك سفر تفريحي بروند طرف هاي كرمانشاه يا شهر سوخته سيستان و آب و هوايي عوض كنند. عجب! چه توجهي داريم به ميراث كشورمان، و عجب خوشبختيم كه اجداد سه هزارسال پيش آن قدر به فكرمان بوده اند كه چند تكه ارث و ميراث سفالي و مفرغي برايمان باقي بگذارند. به گمانم ديگر كاروانسرا و بنا و آب انبار قديمي يي هم باقي نمانده باشد كه علاقمندان پر و پا قرص تاريخ ايران رويش يادگاري ننوشته باشند و خودشان را جاودانه نكرده باشند. به دست خودمان تكه تكه بناها و آثار باستاني مان نابود مي كنيم و مي دزديم و مي فروشيم و اصلا نمي دانيم تاريخ و ماجراهاي پشت سرشان چي به چي است، آن وقت مثل هميشه دنبال يك كله خارجي مي گرديم تا همه چيز را گردن او بيندازيم، و توقع داريم برادران شيطاني وارنر دلشان براي رعايت چهره نيك تاريخي ما بسوزد و رعايت انصاف كنند!
حالا جاي مرحوم بودريار عزيز را هم خالي مي كنم كه عجب خوراكي داشت براي تبيين تبيين آرائش در مورد هايپررئاليتي، با تحليل اين وضعيت كه: هنرمند يك كشور براي نمايش دوراني از تاريخ كشورش، در حالي به يك نماد مهم و كليشه اي از آن دوران متوسل مي شود – يعني تخت جمشيد- و در فيلم بازسازيش كند كه خودش همزمان با اين بازساختن سينمايي و به اسم زنده نگه داشتن تصوير تاريخ آن واقعيت روي پرده، دارد خود آن نماد – يا نموده- واقعيت را تخريب مي كند و از بين مي برد!
سخن آخر اين كه، سال نوي همه مهمانان اين وبلاگ مبارك. سلامت روح و جسم، رضايت خاطر، و جيب پر پول را براي همه مان در سال جديد آرزومندم.
ضمنا، لينك سخنرانيم در شب بونوئل در خانه هنرمندان را هم اين جا مي گذارم. و ممنون از تمام دوستاني كه لطف كردند و تشريف آوردند. (+ و +