كتاب ممنوعه قبيحه سينمايي

اين يك ماهه آن قدر همه از معايب احتمالي و قطعي نمايشگاه گفته اند كه دوباره گويي من از كاستي هاي اين دوره لطفي نخواهد داشت. كارگرهايي كه هنوز مشغول اره و تيشه اند، كابل هاي برق كلفتي كه درست در استانه داخلي ورودي سالن ها افتاده ند و بازديدكننده ها را كله پا مي كنند، شماره نداشتن غرفه ها و مرتب نبودن ترتيب الفبايي شان، مشكلات سيستم برق و تهويه، بوي پا و جوراب در فضاي صميمي! نمايشگاه، و ... درعين حال بايد گفت كه بحث ترافيك به آن بدي كه پيش بيني ميشد نيست و حتا نسبت به غروب هاي وحشتناك نمايشگاه بين المللي بهتر است. نتيجه اين مشاهدات اين كه به خاطر بي برنامگي و تاخير و بي تفاوتي ستاد برگذاري، يكي دو حسن بالقوه اي مصلا هم پشت اين همه جنگ اعصاب و تهديد و مشاجره ميان ارشاد و شوراي شهر و ناشران از بين رفت يا لوث شده. اين ها را كه همه ديده اند، اما به نظر من مشكل اصلي و پنهان اين دوره و اتفاق دردناكي كه افتاده، خيلي عميقتر و ديرپاتر از بحث ترافيك و ساندويچ آيدا يا هايلا و نور غرفه ها و ... است كه اگرچه مهم اند اما به هر حال پس از ده روز تحمل تمام مي شوند.
براي اكثر مترجمان، استادان دانشگاه، دانشجويان، و علاقمندان عام، نمايشگاه تنها فرصتي بود كه ميتوانستند كتاب هاي خارجي و زبان اصلي مورد نياز خود را با قيمت نسبتا مناسبي تهيه كنند. خيلي از كتاب هاي ترجمه شده ادبي و هنري و فلسفي كه با پشتكار همكارانم اين سال ها به بازار آمده، در همين نمايشگاه يافته و خريداري شده بود. ماي مترجم و خواننده اميد زيادي به رسيدن ارديبهشت مي بستيم. اما امسال اوضاع بخش كتب خارجي وحشتناك است، دست كم در بخش كتب هنري كه مقصد من بود. بيچاره فروشنده هاي بخش خارجي كه در مقابل پرسش كتاب سينما ...؟ سرخ و سفيد مي شدند كه چيزي ندارند. يعني:
1- هيچ كتاب هنري / سينمايي در بخش ارزي فروخته نميشود، همه را بايد با قيمت ريالي تهيه كرد. در ضمن، گويا خيلي از ناشران خارجي كتاب هايشان را به نماينده هاي هر ساله حاضر در نمايشگاه (مثل وايلي- ويژه نشر – و سال) نداده اند.
2- در همان بخش ريالي هم مجموعا بيست كتاب جديد سينمايي نديدم، بيشتر كارهاي تئاتري است و البته كهنه؛ خدا روح شكسپير را شاد كند كه آن قدر بهداشتي و بي خطر است كه سالهاست مجموعه هاي نقد و بررسي كتاب هايش غرفه هاي خارجي را تغذيه كرده، و امسال بيش از هر وقت ديگر. از طرفي، اكثر آثاري كه به نام هنري عرضه ميشوند كتاب هاي مصور مربوط به طراحي داخلي منازل و گلسازي و آشپزي و تزئينات هستند. نبايد بيخود پي كتاب هاي نظري سينما و فيلمنامه و زندگينامه و نقد فيلم و ... گشت.
3- همان چند كتاب سينمايي موجود، اكثرا چاپ 2002و 2001 هستند! يا به عبارتي "اصل" تبادل اطلاعات روز و آَشنايي مستقيم با سير تحول دانش در جهان. جلدها بسيار آشناست، چهار پنج سالي است در كتابخانه دانشكده ديده مي شوند. يكي از مسئولين غرفه ا مي گفت ظاهرا به كتاب هاي سينمايي توي راه اجازه ورود داده نشده. همين است كه چون ويرايش 2006 يك ريدر تئوريك معروف و نه چندان جديد اما اساسي سينمايي از انتشارات راتلج را با قيمت ناقابل 22هزارتومان گير مي آورم، بايد خيلي ذوق كنم و خودم را آدم خوش شانسي بدانم. واقعا تكليف چيست؟ حساب كنيم كه جمله بعد چند تا علامت سوال لازم دارد: اگر بخواهيم كمي با دنياي بيرون مرتبط باشيم و شايد ديگران را هم آشنا كنيم، بايد چه كتابي را، از كجا، و با چه قيمتي، تهيه كنيم؟ (بحث شيرين ترجمه احتمالي و مجوز احتمالي تر ارشاد هم به كنار) دورنما را داريد؟
انگار نمايشگاه براي من شروع نشده تمام شده. در بخش ايراني هم كه طبق سنت چند ساله ام معمولا از ناشران بزرگي كه در سطح شهر فروشگاه دارند و در طول سال به سراغشان ميروم، خريد نمي كنم. دوست دارم در اين فضا با ناشران كوچك بيشتر آشنا شوم، واقعا با حوصله لابلاي غرفه هاي كوچك مي چرخم. ولي امسال خيلي از ناشران كوچكتر هم غايب اند، و چندتايي از ميانه هاي معتبر و خوشنام كه هر چه چاپ مي كنند به خانه آورده ام. تنها به اندوخته هاي گذشته دلخوش بودن، جوري غم انگيز است.

Sunday 06 May 2007
ماکان:

با اینکه امسال عهد کرده ام که نمایشگاه نروم - غرفه ای هم نگرفتم - اما دیگه طاقت ندارم! بوک ورم که می گن واقعا وجود داره به گمانم!

آقاي ز:

سلام، روز پنجشنبه در نمايشگاه بودم و تعجب كردم از اين همه بي برنامگي و درهم ريختگي. و بعد ديدم كه تعجب ندارد. همين است كه هست . نمايشگاه امسال مشتي بود نمونه از خروار بي برنامگي هاي بزرگتري كه هميشه حرصشان را خورده ام. هيچ وقت اين قدر بي حوصله به نمايشگاه نرفته بودم و جمعا يك ساعت هم در آن جا نماندم آن قدر كه كتابي كه قبلا مد نظرم بود را بگيرم و بيرون بزنم آن هم با ناراحتي و خستگي. نمي دانم بگويم از ماست كه بر ماست يا... پايدار باشيد.

آرزو مختاريان:

سلام ! خانم مقانلوی عزیز ! (مکالمات فرانسوی :) )... خواستم بگم کتاب شعرم دراومده . با نشر مهرراوش . اسم کتابم هست " کج نشسته ای " ولی گمانم دیر گفتم . احتمالن دیگه به نمایشگاه سر نخواهی زد !
:(

علی ی:

سلام شیوای ارجمند . کتاب بونوئلی ها رو گرفتم . به 2-3 تااز دوستان هم گفتم و آنها هم خریدند . کتابهای دیگر به ذهنم نرسید . این کتاب از توی سایتت نظرم را جلب کرده بود . می خوانم و نظرم را می دهم .
( رفیقت نیستم ؟! اگه کتابی از خودت توی دست و بالت داره واسم بفرست !! )

مواظب خودت باش .
به امید موفقیت روز افزونت

مهدیه:

درود!
همه چیز جوری غم انگیز است... بی شک... امسال اما برای من غم انگیز تر است... از نمایشگاه کتاب امسال خبری نیست به هیچ شکلش!
پایدار باشی

bahram shakerin:

بهتر است یک خط اینترنت پر سرعت بگیرید و یک نرم افزارp2p درست و حسابی،در این صورت حد اقل ماهی 2000 جلد کتاب مجانی خواهید داشت.در این صورت زیر منت هیچ کس نخواهید بود.نه نمایشگاه،نه ناشر و نه مترجم

bahram shakerin:

توی دنیای امروز دیگه به ندرت حد اقل در ممالک جهان سوم کسی کتاب می خره.به راحتی می توان هر کتاب،موسیقی و فیلمی رو بسته به سرعت اینترنت به دست آورد.فقط در این میان مساله حق مولف باقی می ماند که شاید بشه به دلیل جهان سومی بودن از آن گذشت.بد نیست دنیای دیگری رو تجربه کنی.دنیایی که می شه توش لردی محصولات فرهنگی رو به دست آورد.دیگه لازم نیست دائم به جیبت نگاه کنی.مانند بچه ثروتمندها سراغ هر پیشخونی که می روی تمامش رو برای خودت ور می داری.گاهی حتی لازم نیست بدونی اون چیزی رو که می گیری داری یا نه.اگر هم داشته باشی مهم نیست.چون پولی خرج نمی کنی.حتی زحمت خرید رفتن هم به خودت نمی دی.از منزل می ری بیرون و کامپوترت رو یک ماه روشن میگذاری،شب ها که می نشینی پشت دستگاه،می تونی هر اون کتابی رو که دست کم می تونه 100 دلار قیمتش باشه رو در ظرف زمان 1 ساعت حد اقل به دست بیاری.
از نمایشگاه صحبت کردن برام عجیبه.با این سیستم ها از جامعه بین المللی کتاب می گیری.یعنی فکر می کنم سال آینده حتی متوجه نباشی کی نمایشگاه هست.

bahram shakerin:

به عنوان حسن ختام هم یه روزی می رسه که آدم از شر این جمله مترجم ها خلاص میشود که بسیار هم بدون پرستیژ است."این اولین باری است که این نویسنده وارد زبان فارسی می شود"یا"من اولین فردی هستم که این نویسنده رو وارد ایران کردم"
چرا؟چون زمانی که سالی 15000 جلد کتاب دانلود کنی،حتی اگه نخونیشون،حد اقل اسم نویسنده ها به گوشت خورده و نیازی نیست زیر منت کس دیگه ای باشی.دنیا واقعا عوض شده.به سادگی میشه چشم رو بست و حس کرد در مرکز بوبور پاریس هستی و یک دنیا چیز برای خواندن،دیدن و شنیدن بدون ذره ای هزینه مادی
خدانگهدار

ماکان:

نوشته بهرام خان برام جالب بود. فکر کنم ایشون خبر ندارند که نویسنده چه ایرانی باشد، چه فرانسوی، چه اهل تبت و چه اهل دارفور، آنچه که در ذهن دارد (دانش، آگاهی، اطلاعات، خلاقیت) را با دست می نویسدو از چشم هایش هزینه می کند و اصلا در ساده ترین شکل ممکن باسن (من شرمنده ام!) مبارک را مدت ها روی تخت یا صندلی یا مبل یا سنگ! می گذارد و می نویسد. نه برای اینکه برویم و دانلودش کنیم! برای اینکه به حرمت اندیشه اش و آگاهی ای که در حد خودش بخشیده با پرداخت قیمت پشت جلد جبرانش کنیم. البته برای ما که در ایرانیم و مشکل خرید کتاب های خارجی آزارمان می دهد، شاید گاهی اوقات دانلود تنها راه باقی مانده باشد. اما حداقل اگر چنین کاری می کنیم لااقل صدایش را درنیاوریم. نمی دانم چرا یاد مهمانی معروف شبح آزادی و صندلی هایش افتادم!

يه سالن بيليارد:

سلام بر شما

bahram shakerin:

ماکان جان،فیلم بونوئل رو نسخه اوریجینالش رو دیدی،یا احیانا یک دی.وی.دی 1500 تومنی بوده یا یک وی.اچ.اس قدیمی؟آیا مترجمانی که اثری رو ترجمه می کنند،صاحب اثر می داند که این اثر ترجمه شده است؟آیا پولی به نویسنده اثر می رسد؟یا فقط مترجم،منتفع می شود؟آیا صاحب اثر می داند که مترجم ابتدای اثر او یک نقد می نویسند؟یا یک مقدمه؟آن هم نویسنده ای که یا جایزه نوبل برده(در علوم یا ادبیات)و یا فردی سرشناس است و در خارج هر فردی اجازه نوشتن مقدمه بر کتاب او را ندارد؟آیا یک فردی که ذره ای از فیزیک نمی داند،این اجازه رو داره اول کتاب تارخچه زمان،فارغ از کیفیت ترجمه،مقدمه بنویسد؟
آیا خیلی از نویسندگاه حیطه فلسفه،می دانند چه بلایی بر سر نوشته آنان می آید،باز هم فارغ از سانسور؟آیا می دانند افرادی که فی المثل فلسفه ترجمه می کنند،شاید 70 درصدشان،حتی یک کورس فلسفه نگذرانیده اند؟چون دقت کردی و بحث از جنبه اخلاقی قضیه کردی،رو این مطالب هم فکر کن.

bahram shakerin:

اما در مرود دانلود کتاب گفتی،در خیلی جاهای دنیا نویسده،اگر بسیار شاخص باشد از فروش چاپ اول چنان منتفع می شود،و شاید هم آنقدر اوضاع درستی داشته باشد،که این اورات را نه تنها بد نمی داند،بلکه از تکثیر اثرش هم استقبال می کند.در آمریکا و کانادا در بیشتر کتابخانه ها می توان اصل کتاب را کپی کرد،البته اگر به قصد تجارت نباشد و فقط به قصد استفاده شخصی باشد.بسیاری از افرادی که از این سرزمین برای ادامه تحصیل می روند،با خود نسخه ای از این مسائل را می برند و کمتر پیش آمده حتی بر سر فیلم مشکلی ایجاد شود،مگر فردی که محموله ای بیشتر از 200-300 تا داشته باشد.نکته مهم این است که می بایست شناختی دقیق از قوانین داشت و بعد نظر داد.در ثانی اگر اینقدر وسواس داریم،به بعضی از نکاتی که در نظر قبلی اشاره کردم هم فکر کنیم.چون نمی توان شتر سواری دولا دولا کرد.در تمام کتاب خانه های دنیا به جز کتاب از جنس کاغذ،نسخه ای کتب الکترونیکی موجود است.افراد این نسخه ها را برای هم پست می کنند و تکثر می کنند،تا اینجای قضیه بحث ایرادی ندارد.اما اگر من یک سایت طراحی کنم و این نسخه ها رو به فورش برسانم،انوقت من یک فرصت طلب هستم.چند سال پیش حدود 50000 نسخه کتاب نایاب فلسفه،ادبیات و علم پایه رو به بعضی دپارتمان ها هدیه دادم.اول بعضی کتب نشانه هایی زدم.قیمت تخمینی این مجموعه شاید به 700 ملیون تومان می رسید.اما بعدا سایت هایی رو دیدم که این کتب رو برای فروش گذاشته بودند.این بی اخلاقی است.از اون زمان به بعد به این نتیجه رسیدم که ظاهرا روحیه دلال مسلکی همگانی شده.مشکل ما این نیست که افرادی قصد دارند خودشون رو با توجه با شخصیت و کلاسی که دارند بالا بکشند،شاید همگان دوست نداشته باشند در صف کتاب،مانند صف شیر بایستند،اما مشکل این است همیشه افرادی که ذره ای روحیه علمی ندارند وارد عرصه می شوند و تبدیل به دلال می شوند.

سيد مهدي موسوي:

سلام عزیز
دقیقا بعد یک ماه و یک روز ، به روزم...
با مطالبی مختلف شامل:
1- دو شعر که یکیش خیلی تازه است
2- خبر دقیق حضورم در نمایشگاه کتاب
3- طرح حجاب!!
4- یادی از یعقوب یادعلی
5- شعری که اجراست
و البته اسطوره من
«دیه گو آرماندو مارادونا»
6- کمک طلبی برای کارگاه تهران!!
7- مدهای ادبی و حرفهایی برای
فروغ و سهراب
8- و حرف هایی درباره خط قرمزها در شعر...
منتظرت هستم
منتظر حرفهایت...

s:

اما در مرود دانلود کتاب گفتی،در خیلی جاهای دنیا نویسده،اگر بسیار شاخص باشد از فروش چاپ اول چنان منتفع می شود،و شاید هم آنقدر اوضاع درستی داشته باشد،که این اورات را نه تنها بد نمی داند،بلکه از تکثیر اثرش هم استقبال می کند.در آمریکا و کانادا در بیشتر کتابخانه ها می توان اصل کتاب را کپی کرد،البته اگر به قصد تجارت نباشد و فقط به قصد استفاده شخصی باشد.بسیاری از افرادی که از این سرزمین برای ادامه تحصیل می روند،با خود نسخه ای از این مسائل را می برند و کمتر پیش آمده حتی بر سر فیلم مشکلی ایجاد شود،مگر فردی که محموله ای بیشتر از 200-300 تا داشته باشد.نکته مهم این است که می بایست شناختی دقیق از قوانین داشت و بعد نظر داد.در ثانی اگر اینقدر وسواس داریم،به بعضی از نکاتی که در نظر قبلی اشاره کردم هم فکر کنیم.چون نمی توان شتر سواری دولا دولا کرد.در تمام کتاب خانه های دنیا به جز کتاب از جنس کاغذ،نسخه ای کتب الکترونیکی موجود است.افراد این نسخه ها را برای هم پست می کنند و تکثر می کنند،تا اینجای قضیه بحث ایرادی ندارد.اما اگر من یک سایت طراحی کنم و این نسخه ها رو به فورش برسانم،انوقت من یک فرصت طلب هستم.چند سال پیش حدود 50000 نسخه کتاب نایاب فلسفه،ادبیات و علم پایه رو به بعضی دپارتمان ها هدیه دادم.اول بعضی کتب نشانه هایی زدم.قیمت تخمینی این مجموعه شاید به 700 ملیون تومان می رسید.اما بعدا سایت هایی رو دیدم که این کتب رو برای فروش گذاشته بودند.این بی اخلاقی است.از اون زمان به بعد به این نتیجه رسیدم که ظاهرا روحیه دلال مسلکی همگانی شده.مشکل ما این نیست که افرادی قصد دارند خودشون رو با توجه با شخصیت و کلاسی که دارند بالا بکشند،شاید همگان دوست نداشته باشند در صف کتاب،مانند صف شیر بایستند،اما مشکل این است همیشه افرادی که ذره ای روحیه علمی ندارند وارد عرصه می شوند و تبدیل به دلال می شوند.

س:

به گمانم شركت نكردنم در گفتگوي كامنتي دو سه پست آخر، بيش از اين كه نشانه رعايت ادب باشد، نشان بي توجهي به بحث لازمي است كه به هر حال جايش را اين جا، و تا حدودي در خطاب به من، يافته. البته چون كامنت آقاي مهرپويا حرف خاصي با من ندارد، بيشتر روي صحبت هاي آقاي شاكرين متمركز ميشوم. با سلام به شما، گفته ايد "تعجب مي كنند كه هنوز كسي از نمايشگاه صحبت كند". نظرتان به جاي خودش محترم، در واقع اين نقطه اي است كه شما ايستاده ايد. ولي براي من هم به همان اندازه عجيب است كه همكاري – يا دست كم هم كلامي- معنا و حس و شوق خريد و لمس و خواندن يك كتاب چاپي از نمايشگاه را درك نكند، و برايش كتاب با پرينت كاغذي يا فايل كامپيوتري تفاوت حسي و فرهنگي نداشته باشد: در يك كلام، دردنيايش لزوم خريد كتاب جايي نداشته باشد. انتخاب شخصي من اين است كه تا جايي كه بتوانم از خواندن نسخه هاي غيرچاپي و داشتن نسخه هاي غيرقانوني آثاري كه "مي شود" اصلشان را داشت، حذر ميكنم، گرچه طبعا از محصولات غيرقانوني هم سود زيادي برده ام و خواهم برد. من از "جهان سومي" هاي دايناسوري هستم كه نميدانم در جهان من كسي كتاب نميخرد! لردبازي را هم ترجيح مي دهم بگذارم براي جاهاي ديگر. مثلا ميدانم كه مي شود به طريقه چتربازي هم به دوبي و كيش رفت و جنس آورد و تفاوت قيمت را گذاشت توي جيب، اما من وقتي سفر مي روم كه خودم پول كافي داشته باشم. راستش چندان نفس "فقط خواندن" را دوست ندارم، بلكه دوست دارم "كتاب" بخوانم. در عمرم هيچ وقت در صف شير و .. نايستاده ام اما خوشحالم كه در صف كتاب هاي نمايشگاهي فراوان ايستاده ام، و علاوه بر منفعت معنوي يا مالي شخصي، حتا الامكان با اين كار خودم را جزئي از جهان بين المللي نشري دانسته ام كه ظاهرا امثال ما را چندان به حساب نمي¬ِآورد. به نظرم متوليان فرهنگي كه به "هر" دليلي نمايشگاهي بين المللي برگزار مي كنند، "وظيفه" و "مسئوليت" بي منتشان اين است كه در حد تواني كه قاعدتا بايد سال به سال بيشتر شود، به مخاطبشان سرويس بدهند و دست دلالان احتمالي را كوتاه كند؛ اگر نخواستند و نتوانستند آن وقت ماييم و بازار داغ تكثيرات غيرقانوني؛ اما اين چيزي از حق اعتراض من بازديدكننده كم نمي كند. نمايشگاه براي من فقط يك فروشگاه بزرگ نيست كه بعدش خوشحال در خلوت خودم بنشينم كه چه كارهاي را به چنگ آورده ام: من در اين گونه فضاها بايد بتوانم با "دنياي ديگري" آشنا شوم كه ترجيح مي دهم به شكل حضوري و غيرمجازي تجربه اش كنم. چقدر عادتمان داده اند به هويت مجازي و قاچاقي؟
در ادامه، صحبت شما بخش هاي ديگري داشت كه هم ربطش را با اين پست چندان نفهميدم و هم منطق في نفسه اش را: از جمله اين كه مثلا كسي كورس فلسفه نگذرانده بخواهد كتاب فلسفه ترجمه كند. اين نظريه از شما كه معتقديد ميشود دانش را از راه نشر الكترونيكي هم به راحتي كسب كرد، كمي عجيب است. بالاخره دنيا، دنياي كورس دانشگاهي و كتاب و كلاس و استاد است، يا دنياي توي خانه نشستن و خودآموزي كردن با يك كليك؟ بگذريم كه به نظر شخصي خودم ترجمه مثلا كتاب فلسفه هيچ ربطي به گذراندن كورسش ندارد، چرا كه كورس هاي فلسفه اي كه دردانشگاه گذراندم از بي نتيجه ترين لحظات زندگيم بود.
به هر حال، واقعا از توجه شما و ساير دوستان به اين بحث متشكرم و اميدوارم بشود گفتگو راجع به چنين موضوعاتي را ادامه داد.

شيوا مقانلو

ماکان:

بهرام جان
مثل اینکه نکته را نگرفتی عزیزم. من می گویم اگر نیاز به استفاده از محصولات فرهنگی داری و نمی توانی به هر دلیلی تهیه شان کنی، لازم نیست بلند جار بزنی که من بدون پرداخت پول آن ها را دانلود می کنم.
واضح است که ما در ایران برای خرید محصولات فرهنگی وطنی و خارجی مشکل داریم. از مساله مالی بگیر تا ممیزی و عدم اجازه ورود به بسیاری از محصولات. اما تا جایی که می توانی باید حق مولف و ناشر را بپردازی. اگر نشد و اگر واقعن به کتابی یا فیلمی یا موسیقی ای احتیاج داری، بله! چاره ای جز دانلود نیست.
اما آیا واقعا به آن 50000 نسخه احتیاج داشته ای؟ آیا وظیفه فرهنگی خود را بالاتر از نهادهای دولتی می دانی که هزینه کرده ای و این همه کتاب دانلود کرده ای و بعد هم هدیه داده ای؟
در میان مطلبت ناگهان سکان را کج می کنی و به مترجمان کتب فلسفی می تازی، بعد اخلاقیات را پیش می کشی و...
نمی دانم شغلت چیست و به چه کاری مشغولی. اما من ناشرم و فیلمساز. بعد از ده سال کار و حضور در نهادهای صنفی، هم از کپی رایت و کپی غیرقانونی سر در می آورم و هم از نیاز فرهنگی شخصی.
به نظرم راه را داری کج می روی. دفعه قبل تو را به دیدن مهمانی شبح آزادی و صندلی های معروف مهمانی اش دعوت کردم. اینبار تو را به دیدن سکانس غذاخوردن در خلوت دعوت می کنم.
اگر کار اشتباهی می کنی، هرچقدر هم که برایت عجیب باشد که چرا این کار اشتباه است، آن را در خلوت انجام بده. حتا اگر دیدن نسخه کپی شبح آزادی باشد.
موفق باشی.

بازکن، منم!:

سلام شیوا جون،
ایمیلتو گرفتم. بی نهایت از محبت هات و وقتی که برام گذاشتی، ممنونم. مدیون خوبیات هستم.
قربانت،
آزیتا.

علي ابدالي:

با سلام خدمت خانم مقانلو

استفاده بردم
حضورت راميزبانم

علی یوسفی:

سلام شیوای نازنین . امید که خوب باشی و اوضاع بر وفق مرادت باشد .
همانطور که قبلا هم گفتم ( یعنی احساس می کنم که گفته ام ! ) کتاب بونوئلی ها- نوشته های سوررئالیستی لوئیس بونوئل ترجمه ی شیوا مقانلو را خریده ام ! تا نیمی از کتاب را خواندم . ضمن اینکه نام اصلی کتاب " گزیده نوشته های لوئیس بونوئل" هست . و اساسا سورئال از سینما به هنر نویسندگی و شاعری راه یافته . و اینکه در زمانی که لوئیس بونوئل اینها را نوشته . رئال جادویی معنا داشته و غالب مطالبی که از این کتاب خواندم به رئال جادویی شبیه تر بود تا سوررئالیسم . نمی دانم چرا اینگونه کتاب را نام نهادی . ضمن اینکه شعرگونه هایی هم مشاهده می شود که هنوز کامل نخواندمشان ( به جز یک مورد ) ضمن ترجمه ی جالبی که ارائه داده ای . خیلی مایل بودم نسخه ی زبامن اصلی را داشتم تا بهتر بررسی می کردم و نظر می دادم . به هر حال ما سوادمان نمی کشد . شما ببخش .

به امید موفقیت روز افزونت

بیرون تر از نگاه:

منتظرم

sun:

salam
ketabe dude moghadas avalin kari bud ke az shoma khundam
va faghat dastane avalesh ro dus dashtam ke dar morede un se zan bud!
bad ham ketabe bonoeli ha ro gereftam ke ziad khosham naiamad
nemidunam vali khundane khaterate ye nafar un ham dar in sabk ziad changi be del nemizane
i donno
any way i like your worlk
;)