زن در عرصه خصوصي و عمومي

"كاشان" و جذابيتهاي باستانيش را قبلا هم ديده بودم، اما نيمه ارديبهشت به دعوت بچه هاي خوب دانشگاه دولتي كاشان، و به بهانه سخنراني د رحوزه مطالعات زنان، مهمانشان بودم. موضوع پيشنهادي من براي اين جلسه "زن در عرصه خصوصي و عمومي" بود؛ گرچه با توجه به حساسيت هايي كه در سطوح خاص! نسبت به كلمه "زن" وجود دارد، بچه ها مجبور شده بودند پوسترهاي اطلاع رساني را با عنوان كلي تر و مبهم "عرصه خصوصي و عمومي" ارائه كنند. معمولا ترجيح مي دهم در چنين برنامه هايي، در ميانه كار حرفم را متوقف كنم تا در عين رعايت خطوط كلي برنامه معين، نظر شنونده ها را هم راجع به مبحث بشنوم؛ هل دادن مخاطب به درون ماجرا و مشاركتش در جلسه حال برايم مهم تر است تا وفاداري كامل به متني كه قبلا تهيه كرده ام. نوار صوتي جلسه و جزئيات پرسش ها را ندارم، همينقدر بگويم كه سوالات نكته سنجانه پسرها نشان ميداد علاقه و نگرانيشان نسبت به محورهاي مورد بحث كم از دخترها نيست. بعد از مراسم رسمي هم گپ خودماني تري بينمان ادامه يافت، در باغ سرسبز و واقعا وجدآور دانشگاه: يكي از قشنگترين فضاهاي دانشگاهي كه تا به حال ديده ام، جان مي داد براي قدم زدن و لذت بردن از عطر گل و فواره و درخت و چمن وسط آن بيابان داغ كويري (البته ديگر نه از خرداد به اين سو!). بعضي از بچه ها همين فضا را يكي از دلايل تاب آوردن و دلخوشيشان در اين شهر كوچك و نسبتا بسته ميدانستند. تجربه فرعي اين ديدار هم، تاييد دوباره نظرم در مورد فاصله زياد امكانات – در هر سطح و معناي آن – بين بچه هاي شهرستان و تهران بود. هر چقدر انرژي و علاقه دانشجويان شهرستان در مسائل فوق برنامه بالاست، مجال نمايش توليدات فكري / عملي نهاييشان كم است. شايد اين فاصله به لحاظ درسي محتواي علمي، آماري و نموداري، و حتا اسم و رسم استادان و مدرسان كم شده باشد اما در مورد خواسته ها و فعاليت هاي فرادرسي و فرهنگي/ هنري آن ها – كه اغلب جواب كاملي هم نميگيرد – همچنان وجود دارد. آدم ها / موضوعاتي كه براي مركز نشينان عادي تر و روزمره تر جلوه مي كنند و جوانب خوب و بدشان شفاف تر شده، براي كساني كه كمتر امكان مواجهه مستقيم با كم و كيف يا تحليل رودرروي آن ها را دارند، جايگاهي پررمز و راز تري مي يابند: چه مثبت و چه منفي. به هر حال، اين بچه ها براي يك ميزباني خوب و استاندارد سنگ تمام گذاشته بودند.

اين هم خلاصه مرتب شده اي از سخنان من در دانشگاه:
1-تاريخ نگاه از تاريخ نگاه –محوري جدا نيست. ما اولين و مهم ترين آشنايي خود را با جهان از راه ديدن به دست مي آوريم. نگاه سطوح مختلفي به خود مي پذيرد: از يك حس فيزيكي دايره حواس پنچگانه تا ابزار تعيين هويتي دوسويه؛ از يك LOOK خنثاي حسي تا بلكه يك GAZE خيره ممتد كه بار آن بيش از تعجب يا علاقه يا تنفر، "قضاوت" است. بحث من بر سر حالت دوم است: نگاهي كه كاركردي دوسويه دارد: از يك سو من ِ صاحب نگاه، ديگري را تكه تكه ميسازم، ميشناسم، از راه نگاه خودم به او هويتي ميدهم، و در ادامه مثل هر ابژه در دسترس ديگري عواطف و قضاوت خودم را نثارش ميكنم؛ از سوي ديگر من ِ صاحب نگاه هم با بخشي از هستي خودم (بخشي به عنوان پديده اي كه دارد نگاه ميكند) از راه وجود ابژه منظر خودم آشنايي پيدا ميكنم: يعني ابژه نگاه من در عين اين كه تحت تسلط چشمي من و زير محوريت نگاه من است، اما نگاه من – عامل سلطه من – هم بدون وجود او بي معنا يا دست كم بي كاركرد ميشود.
2- فرض غالب (تاريخي و فرهنگي و تجربي) بر اين است كه هميشه زن براي مرد محمل نگاه جذاب تر و سهل تري بوده تا برعكس آن. حالا، زناني كه به عرصه عمومي مي آيند و به خصوص مشهور ميشوند، خودشان را دوبرابر در معرض "نگاه" قرار ميدهند، بيشتر از زناني كه در عرصه نگاه خصوصي / خانوادگي باقي مي مانند. مي پذيريم كه نگاهي كه نثار زنان عرصه اجتماعي مي شود معمولا بيش از حالت ديگر "بار" و "پسزمينه" دارد؛ اما چالش مساله اين جاست كه صاحبان آن نگاه قضاوت گر – اكثرا مردان و البته خيلي وقت ها هم خود زنان– بار نگاه خود را نه بر اساس قوت و ضعف هاي فعاليت اجتماعي زن مورد نگاه، بل كه بر اساس عرصه خصوصي او قرار ميدهند، يعني همان عرصه خصوصي كه آن زن به ميل خودش از آن فراتر رفته است. براي روشن تر شدن موضوع مثالي ساده ميزنم: يك زن هنرپيشه طبيعتا به خاطر حضور در عرصه اجتماعي در معرض نگاه هاي قضاوتي زيادي قرار دارد، اما معمولا اين نگاه ها به خوب و بد بازي و تكنيك و فن بيان و نقش و اجراي او كاري ندارند، بلكه زندگي او در عرصه خصوصي را نشانه ميروند: اين را كه چند مرد در زندگيش بوده اند، چه لباس هايي مي پوشد و كجاها مي رود، و ... البته اين حد كنجكاوي در هر جامعه اي ديده ميشود، اما معمولا در كشور ما وجوه طرد و سب و نفرت بيش از كشورهايي است كه مردم از تماشاي قهرمان محبوبشان در كنار خانواده اش با شادي غش و ضعف ميروند. اين مساله را در ساير فعاليت ها به خصوص شاخه هاي هنري ديگر نيز به وفور ديده ايم: اين كه ناظران اگر با جهان بيني متجلي در محصولات فكري / عملي يك زن مبدع يا متفكر يا صاحب مقام مشكل دارند، به جاي نقد علمي كار او در پستوهاي شخصيش سرك ميكشند. و حالا در برگشت به فرض شروع بحث، هويتي كه از اين نوع نقد و نگاه عايد خود آن ناظر خواهد شد، چيست يا چه ارزشي دارد؟ آشكارا، كسي كه قطعات بازيش را از ابتدا اشتباه انتخاب ميكند، بيش از همه خودش را در معرض نفي و طرد قرار ميدهد.
پ.ن: از دوستاني كه براي بازي "ناثيرگذارترين" دعوتم كردند، متشكرم و عذر مي خخواهم. راستش برايم نه جذابيتي داشت و نه ضرورتي. باشد تا وقتي ديگر.

Wednesday 13 June 2007
keyhoo:

با مطلبي با عنوان فاجعه به روزم و با افتخار شما را ادد كردم

آقاي ز:

راستش اگر فكر كرديد كه بدون آفلاين به وبلاگتان سر نمي زنم بايد بگويم كه سخت در اشتباهيد و اين وبلاگ مرتبا توسط شخص اينجانب مرور مي شود، حتي اگر مطالب آن زياد به من مربوط نباشد. خوب اين هم از مزاياي بيكاري چند ساعته در محيط كاري است كه به ما اجازه مي دهد در هر سايت و وبلاگي منقار مباركمان را فرو كنيم و بو بكشيم!! :) به هر حال برايتان مثل هميشه آرزوي موفقيت هاي بيشتر دارم. پايدار باشيد.

me:

ey kash dide mishodim
kharej az in nor pardazi ha
?na

مرجان زاهدي:

اين چند سطر را با اجازه‌ خانم مقانلو طي عبور و در ادامه، توقفي چند در كازابلانكا مي‌نويسم.

مردان همواره قدرتِ نظارت بر وجوه مختلف زندگي و عملكرد زنان را در خود احساس مي‌كرده‌اند. اين قدرت در عرصه‌ي اجتماعي و برقراري ارتباطاتِ مختلفِ شغلي نمودي آشكار دارد.اما هستند زناني كه بنا به انگاشت‌هاي شخصي‌ خود،سعي در تغيير و شكستن ساختار‌هايي اين‌چنيني دارند. اما نكته اساسي و مد نظر من كه پس خواندن اين يادداشت مورد توجه قرار گرفت،نوعي از نگاه است كه در جامعه-منظور خيابان‌ها و اماكني است كه گذر از آنها به منظور و هدفي خاص صورت مي‌گيرد-به سمت زنان نشانه مي‌رود. اين نگاه آراستگي و سادگي نمي‌شناسد. در طي عبورش در برخورد با اولين مانع مي‌ايستد و تا محو شدن سوژه‌ بر رويش متوقف مي‌ماند. اين نگاه نه تنها توقف را حق مسلم خود مي‌داند،بلكه تماميت جسماني سوژه مورد نظر را مورد ارزيابي دقيق قرار مي‌دهد.
در كشور ما بطور اخص پنداشتي مبني بر ظاهر شدن زن -به عنوان سوژه مورد توجه و جالب مردان- با پوششي ويژه و مطابق با استانداردهاي امنيت اجتماعي وجود دارد. در واقع اساس برقراري و حضور قوانين ِ اين‌چنيني، تاييد و به رسميت شناختن اين نوع از نگاه است. مفعول(زن)بايستي چنان پوششي براي خود انتخاب نمايد كه نگاه مسلط هيچ فاعلي(مرد)را متوقف نسازد! در چنين نهاد‌هايي حقوق مسلم شهروندي زنان به اميد دستيابي به عدم توقفِ نگاه خيره مردان ناديده انگاشته مي‌شود و در اين ميان چيزي جز احساس ناامني و فرودستي جايگزين حقوق‌ ِ از دست رفته آنان نخواهد شد. شايد اگر راهي مي‌يافتيم كه طي آن نقش‌هاي اجتماعي و حس تعلق فرهنگي را بارور سازيم، بهتر از راهي بود كه جنسيتي را سركوب سازيم و الزاماتِ روشنگرانه را ناديده بگيريم.