گرايش به زشتي قيافه

به نظرم زشتي ظاهر درجامعه ما اپيدمي شده، و رنگ و شكل لباس و مدل موي سر و آرايش صورت و بوي بدن را از يك كنار بي نصيب نگذاشته. البته به بحث زشتي مناظر و چشم اندازهاي شهري و اجتماعي، و تاثيرات متقابل روانيشان بر شهرنشينان كاري ندارم. حرفم، زشتي فردي است.
جامعه ما، به خصوص نسل جوان كه مثل باقي جوامع هم مد و آرايه هاي ظاهري را شروع مي كند و هم متقابلا بزرگترين مصرف كننده آن است، نسلي بدقيافه شده. چرا از ميان سبك هاي مختلف و متنوع مد و زيبايي كه هر فصل به سراسر جهان صادر شده و همه نوع مصرفكننده را هم مد نظر دارند، زشت ترينش ميان طبقاتي از ايراني ها كه قدرت صرف پول آرايش دارند، مورد قبول واقع شده؟ مشخصا منظورم آن طبقه است كه اصولا به چيزي به نام زيبايي ظاهر اعتقاد دارد و حاضر است به خاطرش پول خرج كند. وگرنه براي آن نوع شلختگي و بدظاهري اجباري اجتماعي كه انتخاب شخصي آدم نيست، مي توان دلايل ديگري ذكر كرد، از جمله: تجربه اجتماعي نشان داده بايد با سرو وضعي به ادارات و شركت هاي دولتي بروي كه بتواني به راحتي از در تو بروي و بعد هم بيرون بيايي. گرچه با پذيرفتن همين فرض هم، به خدا كه ظاهر معمولي و به قولي موجه رابطه مستقيمي با بوي بد بدن و لباس ندارد!. دوش و حمام را از كسي نگرفته اند، آب در كشور ما نسبت به ساير خدمات دولتي – از جمله تلفن كه هر تومن قبضش را با نفرين مي پردازم !- قيمت پاييني دارد، و هيچ بهانه اي پذيرفتني نيست.
و اما آن قشر انتخاب كننده: انگار كه آگاهانه براي رسيدن به وضعيتي زيباتر تلاش مي كند اما در نهايت زشت¬ تر مي شود. اكثرا كمتر شناختي از نقاط قوت و ضعف چهره و هيكل خود دارند، و در مورد خدمات زيبايي كه از سوي كارشناسان عرضه ميشود هم پرس و جو و كنجكاوي نمي كنند. نه اين كه ظاهر غيرعادي يا عجيب در نفس خود عيب و جرمي باشد، يا قرار باشد همه مردم اجتماع به شكل هنجاري يكساني در خيابان حركت كنند (همان پسر جواني هم كه موهايش را به مدل سبزه سفره هفت سين آرايش مي كند به هر حال براي خود سليقه و علاقه اي دارد)؛ دقيقا برعكس: انگار به جايي رسيده ايم كه همه بايد به شكل يكساني زشت باشند تا از قافله زيبايي عقب نمانند! چرا از بي نهايت سليقه ممكن، پايين ترينش معيار عمومي شبيه سازي جامعه ما شده؟ از كل افراد هيچ اجتماعي انتظاري نيست كه دوره خودآرايي ببينند و آرايش مناسب خود را بشناسند، اما بعضي آگاهي ها پيشاپيش وارد معلومات عمومي كل مردم اجتماع مي شود: تشخيص اين كه يك صورت كشيده با موي پيشاني بالازده و مرتفع زير مقنعه زشت تر مي شود، يا پشت موي بلند يك پسر كوتاه قد را كوتاه تر نشان مي دهد، كار سختي نيست.
آيا بايد گناه اين كج سليقگي را به گردن كليپ هاي ماهواره انداخت كه معمولا خوراكشان هنرمندان هيپ هاپ و رپرهاي آمريكايياست؟ ما مقلدان ايراني، واقعا آن شكل و شمايل ها را زيبا ميبينيم يا اين كه آن رپرهاي چند ميلوين دلاري برايمان نشان سركشي و عصياني در برابر نهادهاي فرادست اند؟ اما آن نوع عصيان اجتماعي فرضي هيچ ربطي به محيط زندگي و خانوادگي مصرف كنندگان ايراني اين نوع زشتي ندارد. نمي شود پذيرفت كه مرد جواني با اتوموبيل مدل بالا و پول توجيبي فراواني كه از جيب پدر تامين ميشود، هيچ ربطي با مقوله اعتراض و طغيان و ... داشته باشد.
براي خانم ها هم، آريشگاه هاي زنانه به بارزترين جايگاه صرف پول براي زشتي تبديل شده اند! به جاي آراسته شدن و رسيدن به يك مد و سليقه زيباي شخصي، هزاران تومان صرف رسيدن به يك زشتي اغراق شده و نقاشي پرطمطراقي به نام "آرايش خليجي" مي شود كه نهايتا زني با چهره عادي را به يك بچه هيولا تبديل مي كند. البته ظاهرا اين زشتي صرفا مخصوص ايراني ها و عرب هاست و نه غربي ها كه اتفاقا آرايشي اين چيني را نمي پسندند. مي شود. خيلي از متخصصان فن هم يا به خاطر كم دانشي و بي تفاوتي، و يا به خاطر سودجويي و منافع جيب، به روي خود نمي آورند اين "خليج" كذايي كجاست كه عرب ها آرايشش را براي ما اينقدر مهم و زيبا جلوه داده اند؟ احتمالا همان خليج فارس مظلوم است! كه حالا راحت و غيرمستقيم يادمان داده اند به عشق داشتن پلك اكليل زده و نگين دار عربي، اصلا به معناي اين كلمه فكر هم نكنيم.
از آن سو، ناگهان متوليان دلسوزي پيدا مي شوند كه مي خواهند امر زيباسازي فردي را به عهده بگيرند؛ و سليقه نامحدود فردي را به سوي يك مثلا آراستگي جمعي سوق دهند. ناگهان بازار از نوع ديگري از همساني زشتي اشباع مي شود. اگر مثلا جشنواره بانوان كه چندي پيش در مجموعه حجاب برگزار شد نمونه همين تلاش ها باشد، راحت تر مي شود كاملا نااميد شد! اكثر لباس هاي كار و مانتوهاي شغلي كه ظاهرا با استفاده از عناصر محلي / سنتي ايراني و به قصد "زيبا بودن" طراحي شده بودند (و البته خارج از سيستم فروش مستقيم بودند)، به جاي هر جذابيتي صرفا قيمت پيشنهادي بالايي داشتند: يعني باز هم مصرف كننده بايد براي به يك آراستگي فرضي مبلغ زيادي خرج كند كه در نهايت هم زشت تر از لباس هاي معمولي خودش است.
اين از متوليان فرهنگي و اجتماعي مروج الگوهاي وطني و سنتي، آن از طراحان زيبايي گوش به فرمان حرمسراهاي عربي، آن از البسه گشاد و مندرس گرانقيمتي كه پسرهاي ما براي ابراز همدردي با فقراي سياه آمريكايي مي پوشند. در نهايت، اين است سليقه نامعلوم و فكرناشده همه ما.

comments ( 7 ) | permalink | Wednesday 18 July 2007