می خواستم در ادامه پست قبلی باز هم از مالزی و وضعیت فرهنگی و اقتصادیش – در حد همان شناخت اندکم از آن جا - بنویسم. بنویسم که دراین کشور اسلامی دختران مقنعه به سر کنار دوستان مینی ژوپ پوششان در خیابان راه می روند؛ گرفتن پول پیش و رهن برای اجاره منزل حرام است؛ هنگام اذان هر مسلمانی بی توجه به همسایه بودایی یا مسیحی اش, برای نمازش می شتابد؛ و یک راننده تاکسی با یک شیفت کار آن قدر درامد دارد که چندین کشور اروپایی را بگردد و از داشتن 7 فرزندش احساس غرور و لذت بکند. می خواستم این ها را بنویسم ولی ...
من معمولا زیر هر بیانیه ای را امضا نمی کنم حتا اگر با مفادش به شکل کلی موافق باشم. ولی زیر بیانیه ائتلاف علیه لایحه مثلا خانواده را امضا کردم. گیج ام: واقعا کشور ما هیچ مشکل دیگری ندارد؟ ننگم می شود که می بینم منی که از دیدن پیشرفت یک کشور کوچک 50 ساله تاسیس, آنقدر دچار هیجان و حسرت شده ام, فرزند کشوری هستم که صد سال پیش (که هنوز نصف همسایه های جنوبی و شمالیش سر از خاک درنیاورده بودند) مردمش مجلس مشروطه تاسیس کردند. حالا باید توی سرم بزنم و زیر بیانیه ای را امضا کنم که به مجلسیانمان می گوید لطف بفرمایید و چنین طرحی را تصویب نکنید.
راستش این طرح اگر هم تصویب بشود در عمل چیزی را تغییر نمی دهد, اما از نظر فضای کلی حاکم بر جامعه, و به خصوص فضای فکری گروهی از مردها, آخرین حریم ها را هم نابود می کند. این لایحه بیش از حد پرده درانه است. منظورم این است که: در تمام این سال های "بی لایحه" وقتی آن حاج اقای بازاری مقید به احکام دلش هوس خانم جوان تر می کرده, راه صیغه برایش باز بوده؛ و طبعا خبردار شدن یا نشدن و موافقت کردن یا نکردن "منزل" محترمه هم هیچ اهمیتی برای فیل ایشان نداشته که به شدت یاد هندوستان می کرده. آن موسیوی روشنفکر و پولدار هم که دو تا کتاب خوانده و دو تا خواننده را می شناخته و دو تا کلمه زبان خارجی بلد بوده, بی اعتنا به احکام شرعی, چند همسری را در شکل "چند دوست دختری" و مجاز دانستن روابط پارالل تجربه می نموده. آن مرد عادی و مقید به اخلاق یا احساس یا اصلا آن مرد بی عرضه و بی تمکن مالی! هم که دراین وانفسای اقتصادی نمی تواند حتا از پس خج یک زن بربیاید, و برایش فرقی نمی کند قاون مملکتش تا چه حد دست او را باز بگذارد.
من نه خودم را متعلق به نحله های منسوب به فمیسیم در ایران می دانم و نه هیچ مشکلی با مردها دارم. بهترین استادها و مربیان زندگیم هم همیشه مرد بوده اند, نیز بسیاری از ارزشمندترین دوستانم. اما تردیدی ندارم که وضعیت تاریخی و اجتماعی و فرهنگی کشور ما از گذشته تا حال طوری بوده که نوعی حق به جانبی بی دلیل و ریشه دار و ژنتیکی در خیلی از مردان ایرانی به وجود آورده تا حقوق فرضی عجیب و غریبی را پیشاپیش برای خود متصور شوند. البته مرد ایرانی را در معنای عرفی آن به کار می برم: مردی با خصائل آشنای مردان ایرانی! وگرنه حساب دوستان مذکری که خودشان را از زیر این پرچم پرافتخار بیرون کشیده اند, سواست. ضمنا, منکر نقش خود زن ها هم در میدان دادن به این "حق به جانبی مردانه" نیستم: زنانی که وسط زندگی مردهای متاهل می پرند و یک زن دیگر را از میدان به در می کنند, زنانی که بر سر تصاحب یک مرد واحد مثل گربه ها به جان هم می افتند, یا زنانی که به بهانه آبروداری و دوست داشتن و کوتاه آمدن, ژن معیوب مورد بحث را در وجود آقاشان تقویت می کنند. ولی این ها مشکلات فرهنگی ریشه ای جامعه اند که حلشان نیاز به بسترسازی های چندنسلی دارد؛ وای به این که سران قوم هم از بالا و از جایگاه قدرت طرحی را تصویب کنند که آخرین موانع و تردیدهای سر راه آقایان نازک دل عدالت پرور را از بین ببرد.
برادر محترم! حتا والدین هم نمی توانند فرزندان خودشان را به یک شکل و میزان دوست داشته باشند, آن وقت شما در جای خدا نشسته ای و می گویی اگر مردی تمکن مالی داشت می تواند عدالت را بین دو یا چند همسر پیرتر و جوان تر و زشت تر و زیباترش برقرار کند؟ اصلا این عدالت شما چه شکلی است؟ عدالت فیلم های فارسی پیش از انقلاب است که هووهای توی یک حیاط برای این که شب ها شوهره را به اتاق خودشان بکشانند و جیره بیشتری از الطاف جن.سی او داشته باشند, هزار و یک بامبول درمی آوردند؟ یا عدالت یعنی این که آقای خانه برای هردو سه "منزلش" به یک میزان پارچه پیرهنی و نخود لوبیا و رژ لب بخرد؛ و شب در میان به تساوی هر کدامشان را به رستوران ببرد؟
پارسال هم که گربه های چکمه پوش از خیابان ها جمع شدند تا آقایان دچار دگرگونی حال نشوند. امسال هم که این پروژه می خواهد درهای حرمسراهای فتحعلی شاهی را به روی عدالت پروران باز کند. حتا اگر هشتاد درصد مردهای ما هم از خوشحالی تصویب احتمالی چنین لایحه ای ذوق مرگ شوند, آن بیست درصد دیگری که دوستان مورد احترام من هم میانشان هستند, حتما عرق شرم به تنشان می نشیند. حالا باز هم از مالزی بنویسم؟

