سیاست کتابی

بخش کتابی زندگیم در این مدت بیشتر حول این دو کتاب جدید "آشنایی با لارنس" و "آشنایی با همینگوی" چرخیده. خوشبختانه اقبال نسبت به این کتاب ها زیاد بوده, و بیشتر از گمان اولیه خودم. در این مورد مصاحبه ای هم انجام داده ام با سایت رادیو زمانه, در این آدرس: +
دو مرور کتاب خواندنی هم در اعتماد ملی www.roozna.com در تاریخ چهارشنبه 14, و سه شنبه 22 اردیبهشت 88, هر دو در صفخات 14.

اما طبق تعریف, لابد یک بخش مهم از زندگی ما کتابی ها هم باید به نمایشگاه کتاب اردیبهشت اختصاص داشته باشد. یکی, دو جلد کتاب تحلیلی انگلیسی جدید در مورد رویکردهای زیبایی¬شناسانه نوین نسبت به فیلم, و چندین کتاب کاراگاهی و سیاه – فارسی – برای مهیج کردن و تعویض فضای ذهنی در مواقع خستگی و بی حوصلگی, برداشت های من از این رویداد سالانه اند. این مدت, خیلی ها به حد کافی در مورد بد و خوب نفس نمایشگاه, و حضور یا عدم حضور برخی ناشران, و چند و چون کیفی کتاب ها گفته اند و نوشته اند. دوباره گویی نمی کنم, ولی کمتر دیدم که در ویژه نامه های روزنامه ها یا برنامه های تی.وی یا رادیو, به بلبشویی حاصل از تخصصی نبودن نمایشگاه اشاره ای شود. واقعا این ماجرای نمایشگاه, این همه هیجان و شادی و مراسم شیرینی خوران می طلبد, و کمیت بازدیدکننده ها اینقدر حیاتیست؟ کوتاه این که, از دید من, این نمایشگاه باید تخصصی, و چند قسمتی شود: یک زمان از سال صرفا به کتاب های کودک اختصاص یابد تا بچه های معصوم با صورتهای رنگ شده شیر و پلنگی و در معیت سه, چهار بزرگترشان – که صرفا در نقش سیاهی لشگر و بادی گارد دارند- جلوی دست و پای سایر بازدیدکننده ها ندوند / یک بخش از سال مخصوص نمایشگاه کتب درسی و کنکوری و امثالهم باشد تا جوانان غیور دبرستانی و کنکوری با فریادها و تنه زدن های معصومانه خود اینقدر اسباب آزار سایرین را فراهم نکنند / ناشران عمومی هم مثلا در همین اردیبهشت نمایشگاه داشته باشند / و بالاخره زمانی هم به کتاب های وارداتی ناشران خارجی اختصاص یابد تا مخاطبان تخصصی این کتاب ها با خیال راحت و بدون ترس و لرز از تمام شدن کارها یا له شدن زیر دست و پای سینه چاکان کتاب های "موفقیت و آشپزی", بتوانند به دیدار آثار بیایند. البته این آخری چند سال پیش – سال های 79-80 به گمانم – و به شکل آزمایشی و در زمستان انجام می شد. یعنی در نمایشگاه بین المللی چمران, و به مدت یک هفته, اثار جدید ناشران خارجی با دلار دولتی و برای اهل قلم و دانشگاهیان و دانشجویان عرضه می شد. چرا آن طرح ادامه نیافت؟ در تخصصی بودن نمایشگاه امسال همین بس که پریروز دیدم غرفه رادیو ایران, با رویکردی عروسی انگارانه, ترانه های بدیع و بشکن و بالابنداز خوانندگان نوظهور وطنی را به شکل زنده برای دیوارهای گوشتی چندلایه ای پخش می کند که به جای رفتن به سراغ سالن نشاارن, با دهان باز جلوی چادر رادیو صف کشیده اند. جایتان خالی که چه شور و حال "کتابی" بر فضا حاکم بود. تیر خلاص ماجرا هم این که مجریان محترم با شعقی متخصصانه, داد می زدند که ای جماعت, بیایید برای مسابقه تقلید صدا!!! فکرش را بکنید که تقلید صدای پدر پسر شجاع, یا کاراگاه درک و بامشاد و امثالهم در وسط نمایشگاه بین المللی کتاب!
و بعد...شرمنده که اگرچه تمام دنیا در تب انتخابات ایران می سوزد, و هکذا خیلی از وبلاگ ها و سایت ها, اما من ِ غیرسیاسی فعلا حال شنا کردن در استخر بی ته پیش بینی های سیاسی را ندارم. تا بعد چه بشود.

Thursday 14 May 2009
Mr. Z:

سلام. مصاحبه تون رو با زمانه خوندم. مخصوصا لارنس برام جالبه. یه زمانی نسخه ی اصل لیدی چترلی رو میخوندم. به فکر افتاده بودم که این از اون دسته کتابهاییه که اگه تا حالا به فارسی ترجمه نشده هیچوقت ترجمه نخواهد شد. که البته برمی گرده به همون جسارت لارنس در تابو شکنی و پرداخت فوق العاده قدرتمندش به موضوعی که شاید در اون زمان خیلی ها از بیانش هراس داشتن. چیزی که در خود انگلستان با مشکل روبرو شده باشه بعیده که در ایران که همه چیز به صورت خودکار یا به قول خارجکی ها بای دیفالت مشکل داره به در بسته نخوره. به هر حال قرار نیست همه ی کتابهای دنیا به فارسی ترجمه بشن، یعنی نه مجالش هست و نه اونقدر کتابخون داریم که کسی بتونه یک چنین سرمایه گذاری ای بکنه، بنابراین باید خودمون رو ارتقا بدیم تا بتونیم کتابها رو به زبان اصلی یا حداقل انگلیسی بخونیم. درضمن همین بهتر که حداقل این یه وبسایت سیاسی نشده. مجالیه برای نفس کشیدن. موفق باشید، مثل همیشه.

افشین سلحشور:

ارادت داریم.

سید مصطفا رضیئی:

سلام
باز هم مبارک باشد کتاب ها
روزگار خوش خانوم مقانلو

ناصر:

سلام
نسخه اي كه از فيلم جديد «ايكس - من» اين روزها در دست ما است ظاهرا نسخه 3D است. نسخه اي كه در اتاق تدوين بوده و هنوز كارهاي كامپيوتريش تكميل نشده بوده است.
اين چيزي بود كه من شنيدم.
فعلا.

مرجان:

سلام
ديگه به جز اين‌كه كتاب‌هاي دوست ما رو مي‌گيري و پس نمي‌دي (دود مقدس) و كتاب‌هاي جديد چاپ مي‌كنيد و هم‌چنان ما رو در آخر ليست هم نمي‌گذاريد، خبري از آپ‌لود وبلاگ‌تون هم نمي‌ديد!!!!
در هر صورت ما هم كتاب‌ها رو مي‌خريم هم اين‌كه خودمان به اين‌جا سر مي‌زنيم!

بي صورتك:

وب باحالي داري تبريك ميگم . مطلب گذر كرمانت كه محشر بود . من خودم (استان) كرماني ام كلي با بچه ها به جا وافوري خنديديم...

ساسان سيادتي:

پيشنهاد شما براي تخصصي شدن نمايشگاه كتاب جالب بود اين ايده را به شكل proposal‌ به معاونت فرهنگي ارائه مي كنم
البته هم افزايي ناشران خارجي - كودك- آموزشي- دانشگاهي و داخلي كه موجب كاهش هزينه و سهيم شدن ناشران يك گروه از بازديد كنندگان گروه ديگر مي شود هم مد نظر قرار مي دهم
اگر علاقمنديد proposal‌ را قبل از ارائه به معاونت فرهنگي برايتان ايميل مي كنم و نام شما را به عنوان فرد ارائه دهنده ايده مطرح مي كنم به عنوان مجري شبيه سازي نمايشگاه كتاب تهران بر روي اينترنت احتمال دارد proposal مورد توجه قرار گيرد.