4 آذر, 25 نوامبر, روز جهانی عدم خشونت علیه زنان است. به لحاظ تاریخی, نامگذاری این روز به یاد خواهران میرابال صورت گرفته است: سه خواهر جوان و آازدیخواه دومینیکنی که به خاطر مبازاتشان و به دستور تروخیو- دیکتاتور وقت دومینیکن- در 25 نوامبر 1960 به قتل رسیدند. به نظرم روزهای نامگذاری شده, بهانه خوبی هستند که اطلاعات عمومی یا دانش نظریمان را نسبت به چند و چون ماجراها افزایش دهیم. در مورد خواهران میرابال نیز, کتاب "در زمانه پروانه ها", نوشته خولیو آلوارز, در سال 85 و توسط "نشر دیگر" ترجمه و چاپ شده است که می تواند برای علاقمندان منبع خوبی باشد: داستانی پرکشش و بی پرده از زندگی این سه خواهر که از زبان خواهر چهارم – تنها کسی که زنده مانده – روایت میشود؛ و البته از جذابیت های آشنای ادبیات آمریکای لاتین نیز بهره مند است. اتفاقا چند هفته پیش هم به دعوت بچه های دانشگاه صنعتی شیراز مهمان دانشگاه و شهرشان بودم تا طی یک جلسه سخنرانی, و در تحلیل یک فیلم سینمایی, انواع مختلف خشونت علیه زنان را بررسی کنم. فیلم "کشور شمالی" North Country (+) را انتخاب کرده بودیم که به شکلی موجز - و البته با اغراق های سینمایی – تمام اشکال مختلف خشونت علیه یک زن را در خود جمع داشت: خشونت کلامی, جسمی, جنسی, شغلی, و ... (همین جا از دانشجویان میزبانانم که نهایت تلاششان را برای راحتی و شادی من کردند, تشکر می کنم. راستی که در در بین دانشگاه هایی که تاکنون برای سخنرانی دعوت شده ام, از خوش برخوردترین میزبانان بودند). جلسه با خوبی برگزار شد, جز این که پتانسیل سیاسی بچه ها آنقدر بالا بود که سوالات کمی در ارتباط با فیلم و سینما مطرح شد. انگار همه داشتند از شدت حرف و بحث و عصبیت منفجر می شدند, و البته طبیعی هم بود. اما جدا از سخنرانی خودم, دوباره و به عینه دیدم که مسائل آکادمیک و بحث های نظری روز به روز میان بچه ها بی اهمیت تر می شود, و دغدغه های همه متمرکز روی اتفاقات سیاسی.. بعضی از سوال ها آنقدر بی ربط بود که مجبور شدم توضیح بدهم من نه متخصص فقه اسلامی هستم و نه حقوق و قانون می دانم, و نظرات اجتماعیم تنها حرف های شخصی خودم خواهد بود و برداشت هایم از جامعه ای که در ان زندگی می کنم. در بخشی از سخنانم گفتم که گرچه کتک زدن و تجاوز کردن بدترین نوع خشونت است که بخش کوچکی از مستنداتش را هر روز در صفحهات روزنامه ها میخوانیم و بخش زیادی از آن هم در سینه زنان مدفون میشود؛ اما خشونت اشکال دیگری هم دارد که باید متوجهشان بود؛ به خصوص در زمینه های غیرمشخص تری مثل خشونت های کلامی و شغلی. پرسیدم چرا خیلی از مردان ما – چه به ظاهر روشنفکر و تحصیلکرده و چه عامی وکم دانش- از حربه خشونت کلامی در مقابل زنان بهره می برند, و برای تخفیف و تحقیر زن مقابلشان به او صفات تحقیرامیز جنسی نسبت می دهند, یا زندگی شخصیش را تبدیل به فحش می کنند؟ (نمونه الگویی دیگرش هم ناسزاهاییست که مردان در دعوا به کار می برند, و به جای روشن کردن حسابشان با هم, مادر وخواهر فرد دیگر را مورد خطاب قرار می دهند!) دقیقا مثل گفته امروز دبیرکل سازمان ملل, من هم در بخشی از حرف هایم خود پسرها را مخاطب فعال کاهش خشونت علیه دختران قرار دادم؛ و پرسیدم وقتی بی عدالتی یا خشونتی از مرجع بالاتر یا بیرونی بر زنان اعمال می شود, واکنش فاعلانه آنها به عنوان یک مرد چیست؟ پرسیدم مثلا اگر به خاطر سهیمه بندی جنسیتی در دانشگاه یا در محل کار, سهم یک زن را به مردی بدهند که لیاقت کمتری دارد, آیا خود آن مرد حاضر است از پست و منصب و شغل و حقوق و آینده اش بگذرد و کنار بکشد و سهم حقه آن زن را به او بدهد؟ دهان پرخون و دست و پای شکسته نمونه بیرونی اجرای خشونت است؛ و روح تحقیر شده و غرور شکسته نمونه درونی تری که از نظر خیلی ها شاید حتا مصداق خشونت نباشد.
آشکارا آمار کمی و کیفی و سیر تاریخی ابراز خشونت, همیشه در اختیار مردان بوده است؛ اما چنین هم نیست که همیشه مردها دست به خشونت بزنند. زن سنگدل و بیرحم هم کم نداریم که داغ کند و سوزن بزند. بهتر است به جای پسوند دادن به فاعلان و مفعولان خشونت, به محو خشونت از زندگی تمام گونه های زنده روی کره زمین فکر کنیم. تکلیف خشونت علیه بچه ها چه میشود؟ و همینطور خشونت علیه حیوانات (که به گمانم ما اهالی خاورمیانه رکورد ننگینی هم در این زمینه داشته باشیم)؟
خیلی از استادان علوم روانی و ذهنی معتقدند بهتر است فعالیت هایمان را به جای "مبارزه با چیزی منفی" به "کوشش برای ایجاد چیزی مثبت" استوار کنیم: به جای گروه ضد جنگ بگوییم گروه طرفدار صلح, چرا که حتا همان واژه جنگ و خشونت هم اتمسفری منفی با خود ایجاد خواهد کرد که شاید به بازتولید خشونت بینجامد. با این تفکر, چه نام بهتری می توان برای 25 فوریه برگزید.
خیلی بد شده
که همه چیز را با خط کش های سیاسی
اندازه می گیرند
حتا موضوعی تقریبا کامل اجتماعی
به نام خشونت
علیه زنان را
مرسی که پیگیر هستید
باشد یک موقع مفصل تر بحث کنیم
بابت معرفی کتاب خیلی ممنون..جداً..شیرازی هامهمان نوازند!(یه کمی حق به جانب اند.LOL)
فیلم را هم دیده بودم..سرزمین شمالی شاید. که بر اساس داستانی واقعی بود که منجر به بهبود حقوق زنان کار شد.
شما هم محافظه کار...عجب گیری افتاده بودید از دست بچه ها.حالا اپیدمی مردم سیاسی دوست ندارید حال روزتان این است...
آره واقعا...به این فحش ها که گاهی می دهیم اصلا فکر نکرده بودم(یادم می ماند)...به جز وقتی که از خواهرم کوچکتر بودم(هنوزم از نظر سنی هستم.LOL) و گاهی میزدمش یادم نمی آید دیگر ازاین غلط ها کرده باشم
حرف سهمیه بندی را نزنید که ما به خاطرش دانشگاه نرفتیم...چون آن سال سهمیه بندی نبود. خب وقتی تعدادتان بیشتر است باید یک فکری کرد.ما بیچاره ها را می برند خدمت ها.
"بهتر است به جای پسوند دادن به فاعلان و مفعولان خشونت, به محو خشونت از زندگی تمام گونه های زنده روی کره زمین فکر کنیم."
با این هم بدجور موافقیم.(من متخصص کشتن جوجه بودم در کودکی.البته از روی نادانی بود.)
این را به همان قبلی بچسبانید اگر زحمتی نیست.
اسمش جولیا آلوارز است.(شاید آن طرفی اش خولیوست.ولی مگر خولیو اسم مذکر نیست؟)
http://www.juliaalvarez.com/novels/
دوست گرامی, ممنون از دقت نظرتان. ولی من خولیا را بر اساس اسمی انتخابی خود مترجم و ناشر کتاب آوردم. ضمنا "الف" انتهایی این اسم جنسیت آن را مونث می کند (برعکس "و" انتهای خولیو که آن را مذکر ساخته). این موردیست شبیه اسامی خوان و جان که یکی هستند, منها با دو تلفظ در دو فرهنگ. مرسی
شیوا مقانلو
خانم مقانلوی عزیز فکر نمی کنید گاهی اوقات ما خودمون باعث می شیم که تحقیر بشیم . ما زن ها نیاز به یک ریشه ی قوی داریم تا بتونیم که دووم بیاریم و بعد ، زمانی که ریشه مون محکم شد شکوفه و میوه بدیم . فکر کنم ما اون ریشه ایم که باید صبر و تحمل رو پیشه کنیم و با تموم وجود فریاد بزنیم که ما هم هستیم . ما هم داریم زندگی می کنیم . ما هم داریم کار می کنیم .ما هم ...
سلام
اول اینکه شما هم یکی از بهترین مهمونای ما بودید
دوم اینکه در جواب دوست عزیزی که گفتند چون تعداد پسرا کمتره! و سر بازی می برنشون، سهمیه داشتن طبیعیه!!!!!!!!!!! دوست عزیز اینم از اون حرفا بوداا... یه چیزی هست به اسم استعداد یه چیز دیگم هست به است تلاش، آدما باید با تابعی از این دو به پیروزی برسند، این قانونه طبیعیه و در مقابلش یه چیز دیگه علم کردن اشتباهه محضه، چون از یه جای دیگه یه ضریه ی بدتر می زنه...
سلام. ببخشید من اونقدر داغونم که اصلا فکرم کار نمیکنه. هر چی صبر هم کردم فکرم جمع نشد که نشد. انگار قافیه رو باختم
با عذرخواهی از خانم مقانلو و حفیظی...به خاطر جسارت تبدیل کردن اینجا به تالار و تاخیر در پاسخ.
من داشتم دردل می کردم و الا وجود سهمیه بندی مورد تاییدم نیست البته در جایی که امکانات و فرصت های برابر وجود داشته باشد نه اینجا...
کاش معادله کنکور همین دو متغییر را داشت می دادیم شما حلش می کردید. در حالی که همین دوتایی که گفتید هیچ کدام خطی نیستند و شدیدا تغییر پذیر با زمان.
من هردو را داشتم و دارم...اما زمان هایی هست که نمی شود تلاش کرد...زمان هایی هست...
اما استعداد چه چیزی را داشتن و در چه راهی تلاش کردن...تست زدن!!!! حتما.با کنکور ادعای مفهومی و سوال های تکراری و غلط.
کاش می دانستید بخش اعظمی از قبولی های ارشد از دانشگاه آزاد است!!!! نه سراسری. و اتفاقا یکی از دلایلش زیادتر بودنشان است....و فقط یکی از دلایلش البته...آدم هایی که اگر با عینک شما دیده شوند نه تلاش کردند و نه استعداد لازم را داشتند.



