چندی پیش به دعوت دوستان شهر کتاب در مراسم نمایش عمومی فیلم مستند "حقیقت گمشده", ساخته محمد علی فارسی حاضر شدم. فیلم درمورد زندگی ادوارد فیتزجرالد, مترجم نام آور رباعیات عمر خیام است که در قرن نوزدهم با آثار خیام آشنا شد و باقی جهانیان را هم آشنا کرد. فیلم را دوست داشتم. ژانر مستند پرتره کلا پتانسیل زیادی دارد که خسته کننده و یکنواخت باشد. و متاسفانه مشکل اکثر مستند پرتره های ایرانی هم این است که چند آدم سرشناس را می نشانند جلوی دوربین تا درمورد سوژه حرف بزنند, و به قول خارجی ها با talking heads سر و ته ماجرا را هم می آورند. فیلم آقای فارسی اما سرزنده و تازه نفس بود, تکنیک های تدوینی خوبی داشت و از زوایای مختلفی به کار نگریسته بود. طبیعتا نه کامل یا بدون عیب, اما به نسبت دیده های اخیرم دلنیشن.
اما چیزی که مرا به فکر فرو برد و باعث خجالتم شد ... در بخشی از فیلم اشاره می شود که وقتی فیتزجرالد ترجمه رباعیات خیام را به ناشر می سپارد, حاضر نمی شود تا نامش را به عنوان مترجم پشت جلد بیاورند! چرا که او این کار را به خاطر نفس ادبیات و به عشق شناساندن خیام به دیگران انجام داده بوده. کتاب ابتدا دیده و خوانده نمی شود و با قیمتی بسیار کمتر از بهای پشت جلد به حراجی های کنار خیابان می رسد. اما یک نجیب زاده حامی ادبیات اتفاقا کتاب را کشف و با بهت و شعف آن را با دوستان هم طبقه اش هم قسمت می کند. نهایتا رباعیات خیام چنان جهانی می شود که اکثر سربازان عازم جبهه های جنگ جهانی یک نسخه از آن را در جیب خود داشته اند, چرا که اشعار خیام – که در ظاهر بر کوتاهی عمر گذران, خوش بودن و لذت بردن از حال و دست انداختن مرگ محتوم تاکید دارد – گزینه مناسبی برای مردان جوان عازم نبرد بوده.
حالا برای جلوگیری از هر سوء تفاهمی از فعل اول شخص مفرد استفاده می کنم و اول خودم را می گویم و می پرسم که: چرا ما ادبیاتی های فعلی ایران این قدر کوچک شده ایم که هنوز دو و تا نصفی داستان را ننوشته یا ترجمه نکرده ایم, اما خبرش را با بوق و کرنا همه جا پخش می کنیم و مخاطبان بیگناهی را که البته خبر دندانگیر دیگری هم برای دنبال کردن ندارند, وامی داریم تا شق القمر آتیمان را دنبال کنند. این روزها که کتاب حجیم چندان هم باب نیست, سرجمع تعداد کلمات لازم برای آماده کردن یک مجموعه داستان تالیفی یا ترجمه هشتاد نود صفحه ای حدودا می شود بیست هزار کلمه. خجالت ندارد که برای نوشتن بیست هزار کلمه خودمان و دیگران را بکشیم؟
بحث ممیزی و ارشاد و دست و پا بسته بودنمان به کنار: این بحث منش و کلاس و پرنسیب است, بحث عشق به کار. البته که ما و جامعه مان با آن ها و جامعه و سنت ادبی و مراتب فکری و هنریشان قابل قیاس نیست. فرهنگ غنی ادبیات کلاسیک انگلیس و آدم هایش کجا و جهان فعلی ما کجا. اما واقعا اجتماع خرد است که آدم خرد می پرورد یا برعکس؟ اگر ناچاریم چند صباحی در این آب خرد دست و پا بزنیم, دست کم از خردی آب و خردی خودمان آگاه باشیم. می خواستم بنویسم اگر خیام نشدیم لااقل منش فیتزجرالد را داشته باشیم. اما دیدم فیتزجرالد بودن سخت تر است.
فکر کارهای صعب و تغییرات بزرگ را همیشه هم نباید از عید نوروز آغاز کرد. می شود در شب یلدا هم تصمیم گرفت و آرزو کرد که شب یلدای آینده بزرگتر, فروتن تر, و حق شناس تر شده باشیم. یلدایتان مبارک و شیرینی یلدایتان ترجمه یکی از همین رباعیات که اسامی پارسی را جهانی کرد.
They say the Lion and the Lizard keep
The Courts where Jamshyd gloried and drank deep:
And Bahram, that great Hunter--the Wild Ass
Stamps o'er his Head, and he lies fast asleep
عالي بود شيواجان هميشه انگشت مي گذاري روي چيزهاي گمشده از نظر.
متن بسیار زیبا و البته قابل تأملی نوشته اید.
چقدر ظریف و قشنگ به شب یلدا رسیدید!
بسته به برداشت شخصی افراد من هم در یک قسمت مکث کردم و فکرم کمی مشغول شد.
در پاراگراف سوم کفته اید: این روزها کتابهای حجیم چندان هم باب نیست، سر جمع ....
افسوس که کتابهای حجیم قدیمها نه تنها خوانده می شدند بلکه در ادبیات و مکالمات روزانه نیز کاربردی شده بودند ولی افسوس که دراین دوره کتابهای هفتاد هشتاد صفحه ای یا به قول شما بیست هزار کلمه ای گمتر از قفسه های کتاب فروشی و کتابخانه خارج میشوند. خب البته دلایلی هم درصدی از این مورد را پوشش میدهند ولی افسوس جای خودش باقیست.
شیرینی شب یلدا هم بسیار بجا بود.
سلام شیوای زیبافکر عزیز:
این پستی که امروز آپلود کردی رو با دقت تمام خوندم و باعث شد که به فکر فرو برم.
ممنونم که در آستانه 25مین شب یلدای زندگی کوچیک من با عث تفکرم شدی.
اما غم شب یلدا بزرگتر از اونه که بتونیم نفس عمیقی که سرزندمون بکنه بکشیم.
امیدوارم قلمت روزی مانند دم مسیحایی روح مخاطباتو زنده کنه.
به افتخار تو و خیام:
رباعیات خیام
رباعی شماره ۴۵
می خوردن و شاد بودن آیین منست
فارغ بودن ز کفر و دین دین منست
گفتم به عروس دهر کابین تو چیست
گفتا دل خرم تو کابین منست.
دلم برای این محمد علی فارسی تنگ شده بود. پس هنوز کار می کنه.
من هم یک فیلم مستند این طوری دیده ام SANCTUARY
البته زندگانی یک موسیقیدان موضوعی است که خسته کننده نمی شود به خصوص که خاص هم باشد.
واقعا چرا هی به ارشاد گیر میدین و تو سایتتون پشت سرش حرف میزنین. هااااااا. آدمای به این خوبی :) یه ذره از فیتزجرالد یاد بگیرین. :D
البته تلخی اینکه احساس می کنم خیام فهمیده نشده بلکه فقط شناسانده شده آزارم میده. نمی دونم این حس چقدر درسته.
شراب و ساقی و عمر گذران و... اینا آیا مثل نیچه ای نمیخواد که در آخر اون شعرش در مورد حافظ میگه: " حافظ تو و شراب!!" خاص الخواصی مثل گوته و نیچه آدم رو بفهمن بهتره یا عامه ای که ما را اشتباهی گرفتن!!! اصلا کدومش افتخار داره؟ یا اصلا باید داشته باشه؟ نمی دونم واقعا.
پیروز باشید و شب یلداتون مبارک.
شیوا جان به تازگی ژالهکش را خواندم وبسیار لذت بردم. مرسی هم به خاطر ترجمه ی عالی ات و هم به خاطر انتخاب عالیات. و یک تشکر ویژه هم بخاطر معرفی دانتیکا که شناختنش بسیار خوشایند بود.
اخیرن کتابهایی را که بسیار میچسبد خواندنشان در وبلاگم هم معرفی میکنم تا شاید دوستی گذارش افتاد و دید و خواند. آخری ژالهکش است. www.pooyashahsiah.blogspot.com
خانم مقانلوی عزیز،
بدون تردید، ترجمه فیتزجرالد از رباعیات خیام نمونه موفقی از ترجمه اشعار کلاسیک فارسی به زبان های دیگر به شمار می رود. همان طور که خودتان بهتر می دانید ترجمه ادبی دشوارترین نوع ترجمه و ترجمه شعر دشوارترین نوع ترجمه ادبی محسوب می شود. به حدی که توصیه شده است مترجم شعر حتماً خود باید شاعر باشد و قریحه خاصی در این زمینه داشته باشد. ترجمه فیتزجرالد از رباعیات خیام ترجمه ای کلمه به کلمه نیست و ترجمه ای آزاد به حساب می آید. جز این نیز نمی توانست باشد، زیرا در ترجمه شعر، به عکس متون ادبی دیگر که غالباً باید رعایت امانت شود و مترجم حق ندارد سبک نویسنده را دگرگون کند، مترجم آزادی عمل بیشتر و البته کار دشوارتری در پیش رو دارد، زیرا عناصر فرهنگی موجود دراشعار شعرای بزرگی همچون فردوسی، سعدی، حافظ و خیام که عصاره تمدن ملتی در آن ها ته نشین شده است به آسانی در ترجمه رنگ می بازد. با این حال، ادوارد فیتزجرالد انگلیسی توانسته است با مهارت از عهده این کار برآید و با در نظر داشتن اصل تاثیر متقابل (Equivalent effect) عناصرزبانی رباعیات خیام را به گونه ای رمز گشایی (Decoding) کند که همان تاثیری را که اشعار خیام بر خواننده ایرانی می گذارد با کمی تخفیف و اغماض بر خواننده انگلیسی زبان داشته باشد. قالب رباعی که خیام آن را بسیار هوشمندانه و آگاهانه انتخاب کرده است این قابلیت بی نظیر را دارد که مقصود شاعر را در کمترین حجم و تاثیر گذارترین شکل منتقل سازد. از این روست که اشعار خیام چه در زبان فارسی و چه در ترجمه فیتزجرالد تلنگر حیرت آوری بر روح و جان انسان وارد می سازد و با او نهیب می زند که جهان گذراست و به هیچ کس وفا نکرده و باید قدر لحظات عمر را دانست. در مورد قسمت دوم مطلب تان باید بگویم با شناختی که از جنابعالی دارم ، فروتنی جزو صفات برجسته شماست و مسلماً شما جزو آن دسته نیستید که با چاپ اولین اثر خود از زمین کنده می شوند و خود را از طایفه ای دیگر می پندارند. شاد و تندرست باشید.
بزرگتر, فروتن تر, و حق شناس تر ...
چه قدر اين واژه ها غريبند اين روزها...مي داني آدمهايي هستند كه وقتي توي سمينار مي گويي من تا اينجا مي دونم بعدا بهت مي گن چرا خودت رامي بري زير سوال.نبايد مي گفتي كه درباره ي فلان موضوع كم مي داني.اميدوارم يك روزي فيتزجرالد بشوم،بشوي ،بشود و...
شیوای عزیز سلام سال و اندی است که از ادبیات بی خبرم چرایش را می نویسم اما حالا فقط پرنده ی من .
سلام
موافقم. اینشتین و خیلی از تاریخ سازان علم همگی دارای phd بودند ولی ما هیچ کدام از آنها را با عنان دکتر نمی شناسیم. حالا ببینین توی سرزمین ما چه خبره. با یه تز مسخره طرف میشه دکتر( نمونه هاش رو زیاد دیدین مثال نمی زنم).
من فکر می کنم اساسا ما با همه مظاهر مدرنیته اینجوری برخورد کردیم. و واقعا خرابکاری کردیم.
خوشحالم که نسل ما ( احتمالا ) داره کم کم از قید و بند اسم و رسم ها خودش رو رها میکنه.
راستی کاش به جای کلمه یلدا از چله استفاده می کردین. نمی دونم چرا اینقدر حساس شدم من روی این کلمه
و موفق باشید
سلام تهیه کننده مستندحقیقت گمشده هستم از اینکه فیلم را دیده ایدوپسندیده اید خوشحالم اگرنظری برای اصلاح نهایی فیلم دارید برایم ایمیل کنید ممنون میشوم





