این چراغانی ها از چند روز قبل از کریسمس در استکهلم شروع شد, شب ژانویه جلوه دیگری داشت, و تا چند روز دیگرهم طول می کشد. چند سال است پاهایم حتا تا مچ هم در برف فرو نرفته, چه برسد تا زانو؛ ولی زمستان استکهلم مچ نمی شناسد. این شهر شب ها ساعت هفت تعطیل است که برای مای معتاد به زندگی شبانه کمی سخت است. چیزهای عجیب دیگر هم دارد که خوب که دقت کنی عجیب بودنشان عالیست. یکی این که در سوپرمارکت روی تمام جعبه های تخم مرغ نوشته شده که مرغ تخم گذار در چه نوع اتاقکی و تحت چه شرائطی تخمش را گذاشته. یکی از دوستان سوئدیم تخم مرغ هایی را که قفس مرغش زیر بیست متر باشد اصلا نمی خرد و نمی خورد چون معتقد است آن مرغ تحت شرائط ظالمانه ای مجبور به این کار شده و باید این تخم مرغ را تحریم کرد.
و از این حرف ها...
درود
سفرها بي خطر همشهري. با داستان فرشته اي بر جاده هاي شمالي بهروزم...
سلام خانم مقانلو
اولا کریسمستون مبارک(با احتیاط= آخه ، بقول یکی از دوستام که پیامک داده بود با این مضمون: کریسمس به شما و همه مسلمانان جهان هیچ ربطی نداره، شما درگیر محرم خودتون باشید!!).
بگذریم....
امیدوارم سفر فرنگ خوش بگذره...
با توجه به اینکه من بعد از سربازیم (3سال قبل) به دعوت دوستم که تو دانشگاه اوپسالا درس می خونه یه ماه از تابستون تو استکهلم و اوپسالا بودم ،جا داره نکته های ظریفی رو مطرح کنم:
1- از اونجایی که کشورهای اسکاندیناوی با فرهنگ ترن(نه متمدن ترین!) مردم دنیا هستند ،وقتی رسیدم استکهلم ،تو فرودگاه آرلاندا با صخنه ای مواجه شدم که هنوز تو خاطرم مونده و اون اینه که ،بیرون از فرودگاه گداهایی که با انگلیسی روان تقاضای پول میکنن!! و این با عث می شه به این نکته پی ببری که کشورهای پیشرفته گداهای پیشرفته ای دارن!!!
2- از اونجایی که استکهلم رو روی آب ساختن جا داره یاد عزیزان روس که بالا دستمون سکنی دارن روزی چه خیال شیرینی داشتن که از شمال ایران تا جنوب رو حفر کنن و یه راه آبی شمال به جنوب احداث کنن تا رویای رسیدن به آبهای گرمشون به تحقق برسه .... از حق نگذریم بد طرجی نبوده...!
3- از اونجایی که Östermalm جای باکلاسی تو استکهلمه و چه ارزشی برا بافت قرون وسطایی سوئد قائلن که قدیمی ترین مکانهای اونجا باکلاستارین جاهاشه ،جای کمی مقایسه بین اونا و ما وجود داره...که همه جا میراث گذشتگان و تعریف از ارمغان سلاطین گذشته برامون منع شده!!!
4- از اونجایی که امروز صبح حواسم نبود و پام تو خیابون بخاطر مشکل پیاده رو گیر کرد و خوردم زمین ،جا داره یادی از خیابونها و پیاده روهای استکهلم یادی کنم که سطح شهر رو سنگفرشهای زیبا و منظم پوشونده در حالی که ما اینجا....
بگذریم...مشکل یکی دوتا نیست !!
روزهای گرمی تو زمستون براتون آرزومندم.
bye to next hi
سلام خانم مقانلوی عزیز
امیدوارم سفر بهتون خوش بگذره و ما را از سفرنامه های خواندنی تان بی نصیب نگذارید. سفر به کشور اینگمار برگمن، آسترید لیندگرن، هرمه لین، بو او تاس وبزرگان دیگر مسلماً جذابیت های زیادی داره. از آرامش و سکوت و نظم آن جا لذت ببرید و ریه هایتان را از هوای پاک سرشار کنید.
به امید دیدار در تهران خاکستری
کلا می دونی چیه؟ دنیای عجببیه، و این عجیب بودنه که سرچشمه اصلی لذته.
و از این حرف ها...
مخصوصا و از این حرف ها...
تا میام حرف بزنم دلم برای خودم میسوزه
تا میام گریه کنم
خندم میگیره
عجیب ماییم یا دنیای ما
ممنون از نوشته هاتون
دوسشون دارم..................................
(لکنتی بر زبا جیر جیرک هاست
از الفبایی که تنها یک حرف دارد و
دلی که سر آمده از این تنهایی.
از کتاب: برگی می افتد اندکی از سایه کم می شود
یاور مهدی پور)
نشر فرهنگ ایلیا))
به وبلاگ من هم نگاهی بیاندازید ممنون میشم
خوش بگذره و گذشته باشه با تاخیر.
یک انتقاد سازنده. سایز عکس خیلی بزرگه و می تونین کوچکترشو بذارین احتمالا. :)
سلام
به امید روز های روشن تر
ضمن سلام و عرض ادب و احترام حضورشما
باداستان كوتاه جديدم .حاصل نگا هاي من و نگاه هايي به روشني مهتاب.منتظرنظرات ارزشمند و سازنده ي شمادوست عزيز هستم .
بعد از مدت ها سلام. اگر برگشتید که رسیدن به خیر اگر همچنان اونجایید که امیدوارم خوش بگذره. ما الان مدتیه برگشتیم این رو آب و موقتا اینجاییم. شما کجایید؟
سلام. خوب ربطی به عکس ندارد ؛ به داستان مرتبط است وقتی که تنها از سر اتفاق ابتیاع شد و تنها برای گذر از یک فضا
به فضای دیگر و از آنجا که ابتدا به دنبال ولگرد پرلاشز ناگهان شب شیطان را خواندم فقط همان را . از آن مدعیان به مراتب بهتر بود . لزت بردم . ادامه می دهم .





