این مصاحبه در روزنامه شرق, مورخ 25 مرداد 1390 چاپ شده, اما با برخی حذفیات. در کنار بحثم از مشکلات روند صدور مجوز برای کتاب, بحث بیمه تامین اجتماعی برای هنرمندان را قدم مثبتی دانسته بودم که از طرف ارشاد برداشته شده, و بعد ذکر کرده بودم که بیمه معنوی مهم تر از بیمه مادیست. اما متاسفانه در روزنامه شرق, این بحث بیمه حذف شده. ظاهرا از هر دو سو باید ممیزی شویم!! کامل مصاحبه را این جا می گذارم. سوال ها را آقای سهام بورقانی تنظیم کرده بودند.
این روزها بیشتر مشغول چه فعالیتهایی هستید؟ آیا کتاب جدیدی آماده انتشار دارید و یا در حال نگارش؟
این اواخر بیشتر درگیر تدریس دانشگاهی در رشته خودم, سینما, بوده ام. و همزمان ترجمه یک رمان هنری/ تاریخی را برای کتابسرای تندیس پیش میبرم. چند کتاب منتظر مجوز دارم, از جمله مجموعه داستان جدید خودم با نشر ثالث, به نام "آنها چیزی از ماهیها کم نداشتند." یک کتاب درسی هم که برای دانشجویان رشته سینما ترجمه کرده ام, تا آخر تابستان به بازار میاید: "مطالعات سینمایی", از سری کتابهای دانشگاهی راتلج, توسط انتشارات سمت.
با توجه به فضای فعلی فرهنگی و اجتماعی کشور چه دغدغه ها و نگرانی هایی دارید؟ چه "مساله" ای بیش از همه ذهن شما را به خود مشغول می کند؟ (چه در زمینه فرهنگی و چه اجتماعی).
یکی کمبود اطمینان و دلگرمی در برنامه ریزیهای شغلی امثال خودم. بیشتر کارهایمان روزانه تعیین میشوند, و چارچوب و دورنمای مشخصی برای آینده کاری وجود ندارد. یکجور بیمه معنوی لازم است تا اهالی فرهنگ بتوانند با خیال جمع به کار فرهنگیشان برسند و انرژیشان صرف بلاتکلیفی پروژه هایی نشود که ضمانت اجرایی و افق روشنی ندارند.
در زمینه اجتماعی هم, مثل همیشه, آرزو میکنم تولیدات فرهنگی, به خصوص کتاب, بیشتر در زندگی عامه مردم باشند, و نه فقط کالایی کلیشه ای در دست کتابخوانهای حرفه ای. در خیلی از کشورها, برنامه های حمایتی و نیکوکاری بنیادهای خصوصی یا دولتی علاوه بر تامین غذا و لباس برای بچه های بی بضاعت, برایشان کتاب هم میخرند. بچه ای که در چارچوب درست فرهنگی قرار بگیرد, در بزرگی نه سگ و گربه آتش میزند و میکشد, نه کودک آزاری میکند, نه روی مردم اسید میپاشد. این همه خشونت را میشود از ابتدا و با ساختن بستر فرهنگی درست, مهار کرد.
آیا شما آرامش روحی و فکری دارید که به راحتی بنویسید و از نتیجه کار هم راضی باشید؟ منظورم نوشتن بی دردسر وبی دغدغه است.
آرامش هم مثل باقی چیزهای دنیا نسبی است. خدا را شکر که از نظر برخی شرائط اصلی آرامش فردی, استانداردهای مشخص را دارم؛ و میتوانم روی کارهایی متمرکز شوم که دوستشان دارم. تکلیفم با خودم روشن است و شبها که میخوابم دعوای وجدانی ندارم.
اما آن آرامش خاص و دلپذیر ذهنی لازم برای نوشتن, نه: آن را کمی کم دارم. درستش این است که آدم "دغدغه"ای برای نوشتن داشته باشد, نه این که با "دغدغه" بنویسد. نباید ساعتها پشت میز کار وقت بگذرانی و ذهنت یاری نکند و به جای آن که طرح و توطئه را در پلات کارت اجرا کنی, توی ذهنت بجنگی؛ و به جای خود نوشتن, به فکر دردسرهایش باشی.
نگاهتان و ارزیابی تان از مدیران فرهنگی کشور چیسـت؟ آیا به نظر شما فضایی مساعدی برای نویسندگان و هنرمندان فراهم کرده اند که بتوانند با دغدغه های کمتر به خلق آثار خود مشغول باشند؟
من همین حالا هم چند کتاب معطل مجوز دارم, و مبادا ارزیابیم این معطلی را بیشتر کند! ولی کلا, از برخی جهات حرکتهای خوبی انجام شده, مثلا بیمه های تکمیلی درمانی و شغلی برای هنرمندان و نویسندگان, که نوعی دلگرمی صنفی ایجاد میکند. اما یک هنرمند, ابتدا باعرضه تولیدات هنریش هنرمند است و زنده است, و بعد بحثهای حمایتی ثانویه مطرح میشود. صنعت نشر کلا صنعت فقیریست, و وضع مولف و مترجم از همه سخت-تر. او اگر بخواهد کار دیگری برای گذران امور بکند که دیگر توان نوشتن ندارد, اگر هم بخواهد از هنر قلمش نان در بیاورد که باید کارهایش اجازه انتشار بگیرند. اکثر ما عرف و اخلاق و حدود اجتماعی و ادبی رامیشناسیم, و با توجه به نمونه های موجود, سراغ انتخابی میرویم که به خط قرمزها نخوریم, اما باز هم با ممیزیهای سلیقه ای روبرو میشویم و نتیجه روزها زحمت و عشق و رنجمان جا میماند.
به طور کلی اگر بخواهید نگاهی به آثار رمان نویسان و داستان نویسان و کلا این حوزه داشته باشید چه نظری دارید؟ آیا به نظر شما نویسندگان ما توانسته اند قدمی رو به جلو بردارند؟ آیا در زمینه جذب مخاطب در این حوزه نسبت به 8،9 سال اخیر موفق بوده اند؟
من مدتهاست کتابهای ایرانی را دنبال نمیکنم. اندکی را هم که میخوانم یا در جریانشان قرار میگیرم, نه خیلی با سلیقه شخصیم جورند و نه با معیارهای بین المللی: بیشتر روی موج سوارند. بالا بودن آمار فروش یا جنجالهای تبلیغاتی, دلیل موفق بودن یک اثر ادبی نیست. ماندگاری آن اثر در یاد و در قفسه کتاب مردم مهم است. پس جوابم منفیست.

